یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

از مریدان اپوشی لعن باران میکنی

از مریدان اپوشی لعن باران میکنی
خاطر باغ و بهاران را پریشان می کنی

بر سر ویرانه های ناشی از طوفان مدام
می نشینی و به نیکی یاد طوفان می کنی

باد بی رحم خزان با خرمی ها دشمن است
این شرارت را چرا توجیه و کتمان می کنی

ساده و سر راست تر عنوان نمایم ،ناکسی
جیره خوار ظالمی و ظلم خوبان می کنی

درحقیقت کاسه لیس سفره ی اهریمنی
آدمیت را حراج لقمه ای نان می کنی

دشتبانی دشت خان تا دشمنی با خوشه چین
این وقاحت را چطور از خویش پنهان می کنی
نوکری خان چه لطفی دارد ای نوکر صفت
که این چنین با افتخار و شوق خان خان می کنی

آسمان و اوج را هرگز نمی فهمی ، چرا ؟
چون قفس را وسعتی دلباز عنوان می کنی.

اسد زارعی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد