| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
به زلفت کرده ای دل را پریشان
دو چشمت برده ازمن دین وایمان
شگفت است عازم ازحسن خداداد
تو مه را کرده ای در ابر پنهان
حسین لاری
تو را میخواهم و این خواهش ممنوع، هرلحظه
فرومیپاشد از هم بندبند ِ استخوانم را
فاطمه رنجبری
پنجره را باز می کنم
شمعی روشن می کنم
با دسته گلی کوهی
گلدانی را می آرایم
و در حاشیه ی بالشم
زلال ترین شعرم را
مثل شبنم می پراکنم
دیروقت است و
می دانم زنی زیبا به خوابم می آید
(عبدالله پشیو)
ترجمه از فریاد شیری
ای آسمانِ پُر هیاهویِ آبان
بویِ بارانت می آید
تا بِرویاند به کوی و برزنم بذرِ امید
ای شُکوهِ شبهایِ پائیزان
می شنوم صدایت را
چون کبوتری به این بی قراریِ پرواز
می بینم روشنایِ مهتابت را
و می دانم
که
به صبحم خواهد رساند
علیزمان خانمحمدی
در آستانه نور
زنانی ستاره بدست
و مردانی با قلبی به وسعت آسمان
نوشتند از عشق و نور ...
امید به طلوع نور ...
فاطمه دانشور
اگر همه ی شیرینی های زمین را
در قطره آبی زلال جمع کنند
به اندازه ی یک بوسه، شیرین نمی شود!
اگر تمام آبی آسمان را
در برکه ای کوچک جمع کنند
به اندازه ی چشمان تو آبی نیست!
(لطیف هلمت)
ترجمه از فریاد شیری

