یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

کنج چشمانش خیس

کنج چشمانش خیس
دستش می لرزید
از دور می نگریست
موج مغموم سیه پوشان را
انگار عزیزی به خاک مهمان است
همه ماتم زده و حیرانند
گویی انگار زمین
کمرش خم شده است
گویی انگار زمان
با طمأنینه تام
برمی دارد قدمی از قدمی
روی دیوار طنین انداز است
سالگرد جوانی ناکام
تپش تند دلش بی تب و تاب می کوبد
او به او مدیون است
قلب او یادگاریست که ماند در سینه
تا امانت باشد
و سبب شد هرصبح
فرصتی باشد تا
بنوشد قهوه ای تلخ تر از زندگیش....


امیرحسین زیارتی