| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
نه در نگاه اول،
بلکه عشق در آخرین نگاه است...
زمانی که می خواهد از تو جدا شود
آن گونه که به تو می نگرد
به همان اندازه دوستت داشته است!
| ناظم حکمت |
از چمدانت بیش از خودت گلایه دارم
آنقدر بزرگ بود
که همه روز های خوبم را بردی
آنقدر کوچک بود
که همه خاطراتت را جا گذاشتی...
| پدرام مسافری |
کدامِ شما بعضی وقتها دیوانه نشده ؟
کدامِ شما دور و بر یک خانه
به هوای دیدن یک آدم خاص با ماشین دور نزده ؟
کدامِ شما دائم به یک کافه خاص سر نزده ؟
یا با سماجت به یک عکس کهنه زل نزده ؟
کدامتان برای انتخاب هر کلمه ی یک نامه جان نکنده
و یک ایمیل دو خطی را چهار ساعت طول نداده ؟
تلفن را نگاه نکرده و دعا دعا نکرده که طرفش زنگ بزند؟
کدامِ تان شب را بی تاب بیدار نمانده؟
منظورم این است که
محض رضای خدا
یک عشق و عاشقی به من نشان دهید
که دیوانه وار نباشد...
| جس والتر |
در خانه ی ما عشق دو روزی که صفا شد
بی حوصلگی رفت و امیدم به خدا شد
گر رنج دو روز عبث غصه خوری تو
چیزی به جهانت نرسد روز، فنا شد
رخ در رخ دنیا فکن و غصه رها کن
گر بر گذر گرد صدایت به جفا شد
از عالم دیگر به خدا من که شنیدم
چون زندگی و عشق و محبت به صدا شد
گر ژاژ کنی ژاله دو واژ کژ محبوب
دنیا نرساند سخنی، علم عطا شد
از جور و جفای دو سه روزت مخوری غم
کین ناله نباشد ابدی، روح ثنا شد
از شور غزل رو به قصیده کنم این بار
سبزی طبیعت، بنگر عشق کجا شد
چون بنگری از روح خدایی که چه بوده
تا عمر بداری نتوانی که نوا شد
از آن رقم آخر دنیا که بپرسی
لطف و کرم عشق خدایی تک و تا شد
از بنده ی صالح بشنو علم خدایی
کین اندک غیبی به خدا عیش خطا شد
از نور بپرسی فقط آن جلوه خدایی
آن هم که نبوده فقط از یکه که تا شد
تا آخر دنیا بشماری صفت نیک
مغلوب تویی آنچه که یار ملکا شد
خورشید و مه و کل فلک آن الهی است
با علم چه دانی که خدا چیست، چرا شد
گر علم بداری ز طبیعت ز ریاضی
شیطان که بداند ز تو بهتر دو سه جا شد
مابین خدایی و جدایی که دو نقطه است
از ترس خدا غافل و مغفول ادا شد
ماه رمضان، ماه محرم همه عیش است
ای بنده ی صالح تو کجایی که گدا شد
از شور و هوا و هوس عشق الهی
باران محبت به سرم باز فدا شد
از خون حسین است زمین تشنه نمانده
آن سید و مولای من و ره شهدا شد
ماهم نه به ماتم که به عقل است دمادم
روحم شده ناپاک ولی عشق ندا شد
از یاد سعیدا که خطاکار بباشد
من تشنه و تو زنده و مطلوب سرا شد
سعید مصیبی
یه چیزی بگو، دلخوری مو سَبُک تر کنی
شباتو چه جوری می خوای، بعدِ این سَر کنی
نه حرفی نمونده، با حسِ غروری که داری
پایِ آرزوهام نموندی، بازم قولات و جا میذاری
نفس می کشیدم اگه، حرفِِ دوس داشتنت بود
تو شعرام فقط صحبت از، قصه ی خواستنت بود
یه چیزی بگو بعدازین جایِ زخمات نمونه
باید بشکنم، تا غمِ تو نگامو بخونه
تهِ قصه مون وخودت ، تلخ کردی نگفتی
که آروم شَم لا اقل، از تو چشمام نیفتی
غرورت نذاشت، دل خوریم و سبکتر کنی
شاید ساده بودم، می خواستم که چشمام و باور کنی
مطهره
25اسفند403
گلدون توی خونه گل کرده باز دوباره
بیا ببین عزیزم چه رنگ شادی داره
دو تا پرستوی ما غمگین و زار و خسته
منتظر تو هستن میگن بیا بهاره
فروغ قاسمی
اما براى آن کسى
که عاشقانه دوستش داشت،
بهشت
همانجا بود که کنار هم بودند...
| سیدمحمد مرکبیان |
زمان زیادی می خواهم
برای فراموش کردن تو
اما فقط یک ثانیه می خواهم
تا به یاد بیاورم
پاییز پارسال
بیست و هشتم آبان ماه
رنگ سنجاق به موهایت
سبز بود
| محمد برقعی |