یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

خدایا ؛

خدایا ؛

بزرگ شدن کار سختی است !

هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی ، به من

دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم و


برای قلب تمامی انسان ها ارزش قائل شوم تا

بزرگتر شدنم به انسانتر شدنم معنا دهد


خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است

و پر و بالم بسته ...

اینگونه بگویم اسیر وابستگی های دنیا شده ام ...

دلم آرامش میخواهد ...

ذره ای ...

لحظه ای ...

آغوشی بی دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم ...

مرا در حریم آغوشت جا کن ...

که بسیار محتاج تسکینم ...

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌است

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌است
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

فاضل نظری

یک گام بود از در ِ دل تا مقام دوست

یک گام بود از در ِ دل تا مقام دوست
ما را به کوچه غلط انداخت روزگار!

طالب آملی

حالا عصر است و

حالا عصر است و

از بتونه کردن روزها به خانه می‌آیم

و بودنت بوته‌ای است

که به زندگی سنجاقک اضافه می‌شود

تا مرگ

روی زندگی ناچیز شب‌پره نیفتاده

بیا

تا کنار این همه گیاه و زمین و آدم

تنها نمانم...


((گراناز موسوی))

موطن آدمی را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست.

موطن آدمی را بر هیچ نقشه‌ای
نشانی نیست.
موطن آدمی تنها در قلب کسانی است
که دوستش می‌دارند.

مامان ومعنی زندگی

کم‌کم فهمیدم برای مرگ تبلیغ منفی زیاد شده است.
گرچه شادمانی کمی در مرگ می‌توان یافت،
با وجود این هیولای شروری نیست که ما را
به کام خویش و به جایی هولناک و غیرقابل تصور بکشاند.
آموختم از مرگ اسطوره‌زدایی کنم،
آن را همان‌طور ببینم که هست:
یک رویداد، بخشی از زندگی، پایان احتمالات بعدی.
پائولا می‌گفت: «مرگ رویدادی خنثی است که ما
یاد گرفته‌ایم رنگ ترس بر آن بزنیم.»

هنوز صدای تو

هنوز صدای تو

دَر گوش مَن است


چون نَم نَم باران

دَر خاطرِ گُلی

تِشنه

((محمد شیرین زاده))

تو از زمان تولد درون من بودی

تو از زمان تولد درون من بودی
وگرنه عشق که اینقدر اتفاقی نیست ...
+فرامرز عرب عامری