یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

تو رفته ای و

تو رفته ای و
من کلماتی را به یاد می آورم
که از تکرار گریه ترانه شدند...

باید که تو باشی و..

باید که تــو باشی و تـ♥ـو باشی و تــو باشی

تا در دل تاریک شبم نور بپاشی

باید که تــو باشی و بمانی بکنارم

چشمان تــو مانند گل و ترمه و کاشی

باید که تــو باشی کهمـ♡ـن آ را م بگیرم

اینجا چه غریبم تــو اگـر یار نباشی

باید که تــو باشی و تمام غزلم را

تا قاب بگیری بگذاری لب کاشی

باید که تــو ابر باشی و باری به سر مـ♡ـن

مــن باشم و یک مرد غریب و دل ناشی

باید که تــو باشی تــو ای عشق همیشه

در خانه ی تنگ دلمـ♡ـن بلکه تــو جا شی

تا مرغ دلم بر لب بام تــو نشیند

باید که تــو باشی و تــو باشی و تــو باشی ℳ

آذر زمانی

محبوبم!

محبوبم!
نگاه شما #شب دارد،
روز دارد،
نگاه شما تماشا دارد،
تماشاخانه دارد،
همه ی آن اشتیاق‌ها که داده به عاشق دارد.
نگاه شما داستان‌ها دارد...

#محمد_صالح‌علا

تذکرالاولیا

‍ بیزارم از آن خدای که به طاعتِ من از من خشنود شود
و به معصیتِ من از من خشم گیرد،
پس او خود در بند من است تا من چه‌کنم...؟!

مرگ چیزیه که به زندگی معنی میده ،

مرگ چیزیه که به زندگی معنی میده ،
که بدونیم روزامون شمرده میشند و زمانمون کوتاهه ...

در یکدگر گریسته بودیم

در یکدگر گریسته بودیم
در یکدگر تمامِ لحظه‌ی بی‌اعتبارِ وحدت را
دیوانه‌وار زیسته بودیم.
+فروغ فرخزاد

ما بیشتر برای از یاد بردن درد و رنج خویش

ما بیشتر برای از یاد بردن درد و رنج خویش
به آینده پناه می بریم؛
در پهنه‌ی زمان، خطی را تصور می‌کنیم
که فراسوی آن خط،
درد و رنج ما پایان خواهد یافت...

چون بشد دلبر وبا یار وفادار چه کرد

چون بشد دلبر وبا یار وفادار چه کرد
اه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت
وای از ان مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار
طالع بی شفقت بین که درین کار چه کرد
برقی از منزی لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب
تیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
انکه بر نقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
برق عشق اتش غم در دل حافظ زد وسوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

حافظ