یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت

بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت

کـــه در عالـــم نمی‌داند کســـی احوال فردا را

سعدی

گر بُکُشی کجا رَوَم؟ تن به قضا نهاده‌ام

گر بُکُشی کجا رَوَم؟ تن به قضا نهاده‌ام
سنگ جفای دوستان درد نمی‌کند بسی
قصه به هر که می‌برم فایده‌ای نمی‌دهد
مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی

سعدی

عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید

عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید
از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم...

انگار با تمامِ جهان وصل می‌شوم

انگار با تمامِ جهان وصل می‌شوم
در لحظه‌ای که می‌کِشَمَت تنگ در بغل!

من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم

من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم
عقل هی فلسفه می‌بافد و ما می‌خندیم...

چه کنم؟

چه کنم؟
دل به که بندم؟
به کجا روی کنم؟
باز گو ای به کنار دگری خفته‌ی من

خود را عمیقا ببخشید

خود را عمیقا ببخشید
تا از زمره ی آنانی گردید
که به ندرت به دیگران ناسزا می گویند .

اکنون دو متر از این خاک برای من کافی است

اکنون
دو متر از این خاک برای من کافی است
یک متر و هفتاد و پنج سانت برای خودم
و مابقی برای گلی که از من می نوشد ..