یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

قهر نکن عزیزم

قهر نکن عزیزم
همیشه که عشق
پشت پنجره هامان سوت نمی‌زند
گاهی هم باد
شکوفه‌های آلوچه را می‌لرزاند
دنیا همیشه قشنگ نیست
پاشو عزیزم
برایت یک سبد گل نرگس آورده‌ام
با قصه‌ی آدم‌ها روی پل
آدم‌ها روی پل راه می‌روند
آدم‌ها روی پل می ترسند
آدم‌ها
روی پل
می‌میرند

ویسلاوا شیمبورسکا

بوده‌ی قدسی! آشفته‌ام زرین

بوده‌ی قدسی! آشفته‌ام زرین
رامشِ ربّانی‌ی تو را بارها و نهانه‌ترین،
ژرفترینِ دردهای زندگانی را
تو فراوان از من فراگرفته‌یی.

آه، از یاد ببر، درگذر! همچو آن ابرها، فراز،
از پیشِ ماهِ آشتی‌گونه کناری شوم، کنار،
و تو باز آرمیّ و بدرخشی
به زیبایی‌ی خود، فروغ دلاویز!.

فریدریش هلدرلین
برگردانِ: بیژن الهی
نیت خیر

جور دیگری دوستم بدار

جور دیگری دوستم بدار
انبساط نور و شریانِ حجم
بماند برای قصه ها
در انقباض ضربه‌های نبض
در لخته‌های سکوت درد
در واگویه‌های محرمانه‌ی عشق
در همین چهارگوشه‌ی ماه و شب و خلوت و عهد
دوستم بدار..

نیلوفرثانی

ناشناسی درون سینه‌ی من
پنجه بر چنگ و رود می‌ساید
همره نغمه‌های موزونش
گوئیا بوی عود می‌آید...
- فروغ فرخزاد -

بلدم نازکشیدن

بلدم ناز کشیدن، بلدی ناز کنی؟
بلدی حال دلم را تو کمی ساز کنی؟

بلدی عشوه کنی، غمزه کنی، دل ببری؟
بلدی رقص کنان، تن همه طناز کنی؟

بلدی کف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟
چو قناری بلدی چهچه و آواز کنی؟

به دلم می کشم از طرحِ نگاهت غزلی
بلدی با نگهت در دلم اعجاز کنی؟

غزلی از تپش این دلِ خود ساخته ام
بلدی عشق مرا در دلِ خود راز کنی؟

دل من سوی تو پر زد، پر و بالش مشکن
بلدی با دل من یکسره پرواز کنی؟

پر از احساس نوازش شده سر پنجه ی من
بلدی روسریت را تو کمی باز کنی؟

بلدی خط بکشی اسم رقیبانِ مرا؟
بلدی تا به ابد، عشقِ نو آغاز کنی؟

بلدم دل بستانم، بلدی دل بدهی؟
بلدی در دل من جای خودت باز کنی؟

بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببَری؟
بلدی تا سند از قلب من احراز کنی؟

#علی_عطازاده

بلدم شعر ببافم ، بلدم ناز کنم
بلدی گیس ببافی؟... بلدی باز کنی؟!

تو که استاد سخن نام گرفتی امروز
بلدی عشق خودت را به من ابراز کنی؟

دل من مُرده ، نفسهاش همه عاریت است
بلدی همچو مسیحا شده ، اعجاز کنی؟

تا بگویم که :"دلم از همه عالم شده رنـ...."
حرف من قطع نمایی و تو آغاز کنی

وبگویی که :" دلم قاصد ِ مِهر است... ، فقط
بلدم عشق ببافم ، بلدی ناز کنی ؟؟!!..."

کفاره ى نادانى ما چنان سنگین است

کفاره ى نادانى ما چنان سنگین است
که به جبران اش دیرى باید
هر زمان منتظر فاجعه اى دیگر باشیم.

یک بار است زندگانی!

یک بار است زندگانی!
یک بار!
همان یک بار که نسیم صبح را به سینه فرو می دهیم،
همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می نشانیم،
همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت می کنیم،
یک بار!
یک بار و نه بیشتر.
زندگانی یک بار است، در هر فصل...

#محمود_دولت‌_آبادی

یک مسئله ی مهمی که تو زندگی وجود داره

یک مسئله ی مهمی که تو زندگی وجود
داره این هستش که چون عاقبت خوشی
های زود گذر و خوش گذرونی سرانجامش
به تلخی میرسه ، پس از اول زندگی بهتره
دنبال تلخی ها باشی ، چون عاقبت تلخی
همون تلخی هستش
، چیزی که
بعدا پشیمانی نمیاره .