این شوخی نامردان است که امید میدهند و سپس بازپس میگیرند.
و بر نومیدشدگان از تهِ دل میخندند.
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
به من دل ببند
ما هنوز عمقِ سبزِ بهاران را نزیسته ایم
ما هنوز به اوجِ شعر
به لحظه ی نفس گیرِ رسیدن
نرسیده ایم
دوستم داشته باش
سر بر شانه ی حوصله که بگذارم
تو را کنارِ هر واژه
به صراحتِ، میسرایم
"نیکى فیروزکوهی"
وقتی با خودم خلوت میکنم مثل اینه که بیرون رفته باشم
تو خودم گم میشم...
گردش میکنم...
درون آدم خیلی بزرگه
آنا گاوالدا

کاغذهای زیادی
را دیدهام
که سیاه شدهاند
افسوس
کلمهها
کفافِ این همه فاصله را نمیدهند
فاصلهی انسانی تا انسان دگر.
__سیدمحمد مرکبیان
می ترسم تیر بارانم کنند !
همه فهمیده اند
به چشم هایت
ایمان آورده ام
محمد_جنت_امانی
