ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گردش مویت به دور ماه دیدن، دار شد
چهرهات را هرکه دیده تا ابد، دیندار شد
چشم تو مجموعهای از کهکشانی، در فضاست
این دلم در چالهی جذبش، رها کردن رواست
رویش گندم هزاران نعمتی دارد به بار
قوص ابروی تو صدها خرمن حاصل تبار
درهها سرسبز، اما درهای دانم چو سرخ
شهد شیرینش بنوشم، چشم در چشم، تو رخ
چهرهات را دست خط یار میدانم، چرا؟
چون به غیر از او نباشد این چنین عظم و جلا
هر چه بر عکست زنم چشمم گره، مردابوار
پای من در بند تو محکم شود تا پایِ دار
مهر تو در سینهی خاکی من، افتاده دوست
سرزمین قلب من گل را ندیده، آرزوست
سعید دهباشیان