ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به عرش و ماه و خورشید و دماوند
به هر آمدوشد در تب آونگ
شنیدن دارد آن لحظه که آیی
قدمهای تو دارد ریتم آهنگ
سعید دهباشیان
گردش مویت به دور ماه دیدن، دار شد
چهرهات را هرکه دیده تا ابد، دیندار شد
چشم تو مجموعهای از کهکشانی، در فضاست
این دلم در چالهی جذبش، رها کردن رواست
رویش گندم هزاران نعمتی دارد به بار
قوص ابروی تو صدها خرمن حاصل تبار
درهها سرسبز، اما درهای دانم چو سرخ
شهد شیرینش بنوشم، چشم در چشم، تو رخ
چهرهات را دست خط یار میدانم، چرا؟
چون به غیر از او نباشد این چنین عظم و جلا
هر چه بر عکست زنم چشمم گره، مردابوار
پای من در بند تو محکم شود تا پایِ دار
مهر تو در سینهی خاکی من، افتاده دوست
سرزمین قلب من گل را ندیده، آرزوست
سعید دهباشیان
بر همه پنهان و بر چشمم عیانی دمبهدم
مثل بوی عید، نابی بر مشامم هر قدم
دوستت دارم کم است، اما تو خود تفسیر کن
خواب تو دیدم، که در بند توام، تعبیر کن
سعید دهباشیان
مثل آن کودک که صد بار رها شد، به زمین
به خودت فخر فروش باش و امیدوار، همین
آخرش صید تو، در دام تو و خود ز تو شاد
مرگ بر آدم بدچشم و حسود و سر خفته به عناد
سعید دهباشیان
به افق خیره شوم، چشم بدوزم به فضا
قسمتم تلخ مقدر نشده، حکمت ما بوده قضا
رنج دوران به سرم آمده و درد، بر ما چو نصیب
قرعه افتاده به نام منِ بدبختِ گرفتار و غریب
راضیام، آنچه تو خواهی، ولی ای مونس جان
مهلتی ده که کنم قوت خود باز، دوباره تو ستان
سعید دهباشیان