یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

نفس برای کشیدن

نفس برای کشیدن
قلم برای بریدن
هوا برای تنفس
قفس برای پرنده
...
صدا به سکوت ماند
قطار با سوت رسید
شکسته بال پرستو
بهار یخ زده انگار
...
تمام درد، درونم
که پای دار نمانده
قضاوتی که مرا کشت
عداوتی که هدر رفت
...

صف از دوباره برای
گرفتن لقمه نانی
دوباره خواهش و هذیان
تو همیشه نگرانی
...
صدف به بستر ساحل
قدم به سینه شن ها
صفا و مروه نرفتم
ببین چقدر پاک هستم
....
ندیده در بر شیطان
نمانده در صف کفار
نشسته گوشه ی مسجد
نه مرده، نه زنده، نه بیدار
....
ز دست دیو، خسته
به زیر پای ستمگر
زند به خون خودش نان
دهد به طفل خردمند
....
دهد به دست تو شمشیر
زند به پای دگر بند
تو قاتل و منِ مقتول
شهیدم و همه شاهد
...
تماس عالم بالا
سرود سادۀ رفتن
بگو سپاسگزارم
ببین چه بر سرم آمد


آرش مسرور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد