یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

تب میکنم از دوریت

تب میکنم از دوریت
ای روی ماهت چون رطب
شهد است و شیرین است و
تب را می‌برد ذکر دو لب

درد و جنون و خمر را
افزون کنی با چشم خود
موی میانت همچو خط
خال رخت خوانم نخود

تفسیر عشق من به تو
چون تشنه آهویی به آب
از جان خود بگذشته ام
ای بخت بیجانم بخواب

آن آرزو را برده ام
با خود به گور و سرخوشم
شاید نمیدانی چرا
چون شیر غم را میکشم

من رستم دستان شوم
با پیر فردوسی ببین
آن دیو کبر و جهل را
هم می نشانم بر زمین


آرش مسرور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد