یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یکی نیست سکوتِ غمگینی ست

یکی نیست
سکوتِ غمگینی ست
وَ ، دنیایِ کَژ وُمژ
از گُل هایِ سپیدِ بابونه چیزی نمی داند
یا ، برخاطره هایِ دست هایم ، میخ می کوبد
تا از بهار ، حرفی ، به پرستو ها نگویم
وَ ، بر فرازِ رؤیاهای گُل مینا راه نروم

نیست ، یکی
که شبیهِ یکی باشد
شُکوفه هارا در آغوش بگیرد ، وُ
تا آن سویِ تیر وُ تفنگ بدَود

یکی نیست
که ، شبیهِ میدانِ آزادی باشد
چاکِ پیراهنِ بادرا بدوزد
دیروز را بدوزد
آفتاب را
وَ ، کنارِ شمعدانی ، پنجره ها را بازکند

یکی ...نیست
با سورمه هایِ چشم هایش
غزل بگوید وُ
حنجرۀ نور را ببوسد ...


فریدون ناصرخانی کرمانشاهی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد