ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
امروز ... پیچک ها
شاعرانه نمی پیچند
کوچه ها اجباری ست
خندیدنِ ، یک شاخه گُل
در ذهنِ خستۀ باغچه
اجباری ست
... دشمنی ، نه ، آن چونان غریبه
کنارِ تنهایی اَت ایستاده است
دشمنی قدیمی
باچند دشنه گُلِ هراس
امروز ، دوست داشتنِ گُل مینا
کارِ ساده ای نیست
تا لبخندِ تلخِ ...
گوشوارۀ مرواریدِ
دخترِ جذامی
پوستِ مرا تعطیل کنید
با این لبخند ، چه سال ها گذشت
با گوشه ای از
سکوتِ تکّه ای کاغذ
چه باران ها ، که ، نیآمد ...
نوروز
پیروز
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
تو می خواستی ... نورباشی
صدایِ ، خاطره ای از نورباشی
آوه ماریا ... آوه ماریا
سوناتِ مهتاب باشی ...
یا ، درکهکشانی دور
میانِ رفتارِ ستاره ها بنشینی
وَدرپیشانیِ صبحی دل انگیز ، طلوع کنی
با ، یاس هایِ فصاحت ، حرف بزنی
حفره هایِ مرجان هارا
دراعماقِاقیانوس ، ببینی
چه شد که ... تنهایی اَت
کنارِ ، گُل زردی ، پائیز می شود
سروِ خمیده اَت پامال
تو می گفتی ...
مارا به دیدنِ اندوهِ گُل ها راه نمی دهند
راه نمی دهند به تنهاییِ شبنم ها
تو می گفتی ، میانِ طاقتِ سنگ ها
صدایِ روئیدنِ نور را دیده ای
یا از خطِّ صدایِ این ماه بالاتر نمی روی
چه شد که ...
گیسوانِ سیاه اَت را
به نقره هایِ خام سپرده ای
ای همه نور
ای همه صدا ...
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
آوازی عاشقانه وُ ، معصوم
برلبِ آن سویِ دیوار
آوازی درانتهایِ تنهاییِ لب هایِ گُل سرخ
آوازی شکفته از دیروز
شکوفه ای غمگین از صدایِ سنگ
نمایی نزدیک ؟ از
عالیجنابِ گوشه گیر
عالیجنابِ ستاره هایِ زندانی
نمایِ دور
روبوسی ...دردست شوییِ سللولِ آخری
قویی سپید ... ازدیروز
پنج دقیقه آفتاب ، اجازۀ کلید
پنج دقیقه ... دیدار
با ... شکوهِ ، اشک هایِ شکوفه هایِ درباران
تبسّمی سیاه ، برلبِ ،لاله هایِ باژگون
که ، با دست هایِ بوسه هایِ تو پاک می کنم
... راضی ، به زحمتِ
دست هایِ گُل هایِ نسترن که نبودیم
راضی به زحمتِ دیوار ...
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
چرا...
صدایِ نور
درحلقه هایِ زُحل که می افتد
آوازهایِ ... نخواندۀ ...اندوهی نارنجی ست
یا ، تبارِ حلقه هایِ تو
کتیبه را دیوانه می کند
گهواره را بی تاب
بی تابِ خوابی نارنجی
چرا ، اضطرابِ دست هایِ تو
گیسوانِ بادرا ، می آشوبد
تا ، این بهار هم
درانزوایِ مخملی ی گل هابپوسد
تا ، فریاد ، از استخوانِ سوختۀ خورشید بیآید ، نارنجی
یا ، آوازهایِ حریرِ ، ذهنِ ، باغ
اندوهِ گُلی را
به آسمانتقدیم کند
تاماه دوباره بچرخد
با زُلفِ کج اَش ... نارنجی .
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
من وُ
ژرفایِ سیاهی
خیره
به ریل هایِ چدن
...
وَکسی می گفت
این ذغال
عطرِ شکوفه هایِ گیلاس دارد
کسی
شبیهِ تاریک ست
خنجری
در دل اَم میروید ...
فریدون ناصرخانی
اگر عشق
پیراهنِ ساده ای بود ، وُ
درچاکِ این همه هراس
ازبندِ نافِ آهو نمی افتاد
یا رنگِ زردِ لیمویی
پرواز را ، از ،قناری می آموخت
یک پاییز ...
دنبالِ ، رنگِ زردی نمی گشتیم
اگر یک لنگه دَمپایی
درتنهاییِ جاده
نمی خندید
یا شکوفه ای
از درختی ، تا درختِ دیگر
خاطرۀ باد نبود
ازشبِ
چراغ هایِ کم سو نمی ترسیدیم
اگر آذرخشی
بربالِ پروانه ای بود
کنارِ ، اندوهِ ، کولبری جوان
خاکستر می شدیم ...
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
یکی نیست
سکوتِ غمگینی ست
وَ ، دنیایِ کَژ وُمژ
از گُل هایِ سپیدِ بابونه چیزی نمی داند
یا ، برخاطره هایِ دست هایم ، میخ می کوبد
تا از بهار ، حرفی ، به پرستو ها نگویم
وَ ، بر فرازِ رؤیاهای گُل مینا راه نروم
نیست ، یکی
که شبیهِ یکی باشد
شُکوفه هارا در آغوش بگیرد ، وُ
تا آن سویِ تیر وُ تفنگ بدَود
یکی نیست
که ، شبیهِ میدانِ آزادی باشد
چاکِ پیراهنِ بادرا بدوزد
دیروز را بدوزد
آفتاب را
وَ ، کنارِ شمعدانی ، پنجره ها را بازکند
یکی ...نیست
با سورمه هایِ چشم هایش
غزل بگوید وُ
حنجرۀ نور را ببوسد ...
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
کوچه ها باتاَخیر
تا انتهایِ دلهره می رفتند
یک شاخه گُل
کنارِ ، نامه ای خیس افتاده بود
باران ، چترهارا تیربارران می کرد
وَپاییزِ سراسیمه
تا پایانِ ، رنگِ زرد تنهابود
انگشتِ حیرت را
برشقیقۀ گُل یاس می دیدم
وَ ، تصویرِ یک گیسو
درآینه پریشان بود
شکوفه ها باَتاََخیر
دستِ باد راگرفته اند
ابرها
جایِ خالی مارا نمی بینند
وَاین باغچه نمی داند
باکدام فاصله
ارغوان ها
برمزارِ ما می گریند
یا ، تنهایی اَم ستاره ای ست
ازهمین آسمانی که می بینی
امّا ، همیشه ...باتاَخیر
بوسه ها ...برانگشتِ دوست می روید .
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی