| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
وقتی اولین شکوفه های بهاری رو میبینم و سر ذوق میام ،
دلم میخواد یه نفر باشه که ذوقمو تو چشماش نقاشی کنه ،
مثل من بخنده و دست نوازش رو سرِ شکوفه ها بکشه ،
دوسشون داشته باشه و واسه بودنشون خدارو شکر کنه!
اصلا من فکر میکنم ما آدما بیشتر از غصه هایِ گاه و بی گاه دوس داریم
شادی ها و حس های خوبمونو با کسی درمیون بذاریم
مثلا وقتی از چیزی خوشحالیم و مارو سر ذوق میاره با اشتیاق و لبخند برای کسی تعریف کنیم
و انقد بگیم و بگیم تا آتیش دلمون خاموش بشه و آروم بگیریم...
بماند که خیلی چیزارو به آدمای عادی نمیشه گفت،
مثلا نمیشه از بین تعداد زیاد دوستات یه نفرو انتخاب کنی و بی مقدمه بگی &;هی فلانی امروز اولین شکوفه ی بهارو دیدم ،
نمیدونی چقدر حالم رو خوب کرد و مهر بهارو تو دلم انداخت راستی من از ریختنِ گلبرگ هایِ لطیف شکوفه ها میترسم ،
دوس ندارم گلبرگا بریزن اما مربایِ شکوفه ی بهار نارنج رو خیلی دوس دارم.
مامانم میگه سرنوشت گلبرگا با دل سپردن به باد گِره خورده ، امان ازین دلسپردن ها!
شاید گفتن این حرفا بدون مقدمه و یهویی عجیب و مسخره باشه اما آدما واسه ذوقاشون نباید
مقدمه چینی کنن ،باید یهویی بیان کنار یکی بشینن و بگن و بگن و بگن...
حضور آدم های خاص و متفاوت برای زندگی لازمه ، آدمی که بیشتر از تمام کسایی که میشناسی شبیهت باشه
و احساسِ تو از دریچه هایِ بسته و باز لحظه هات بفهمه ...
این روزها که هیاهویِ اومدنِ بهار به شهرو آدماش زندگی بخشیده ،
دنبال یه آدم خاص میگردم که صدایِ شکوفه هارو بشنوه
و بزاره براش از ریختن گلبرگ ها بگم ، از مربای بهار نارنج ، از بویِ تازگیِ لباسام ، از اومدنا و رفتنا ...
دنبال کسی که بعد از تموم شدن حرفام، لبخند مصنوعیِ آدمایِ عادی رو نداشته باشه ...
اصلا
دنبال تو میگردم
کجایِ این شهر
ایستاده ای؟!
نازنین عابدین پور
یک نفر باید باشد
خیالت را از بودن روزهای بد راحت کند
آنقدر که
وقتی نگاهت میکند و میگوید:
"بیخیال، همه چیز درست میشود"
لبخند بزنی و مطمئن باشی
وقتی او میگوید "میشود"
حتما میشود
حتما!
نازنین عابدین پور
وقتی نباشی
تحمل تنهایی
کار سادهای نیست
چون
تنهایی قبل از تو
با تنهایی بعد از تو
زمین تا آسمان فرق میکند
نازنین عابدین پور
برای رها کردنت دیر است
تو ریشه کرده ای در من
مثل دانه ای بر دل خاک
مثل کوهی بر بستر زمین
مثل ابری بر فراز آسمان
دیگر نمی توانم رهایت کنم
حتی اگر
گوشه ای از قلبم
برای همیشه خالی بماند.
"نازنین عابدین پور"
خستگی و حوصله نداشتن که
به معنای دوست نداشتن نیست ،
آدمها حق دارند گاهی کلافه باشند
و دلشان تنهایی بخواهد ،
مگر مادرها وقتی از شیطنت و لجبازی بچه هایشان خسته میشوند و میگویند دیگر دوستت ندارم چیزی از دوست داشتنشان کم میشود؟
یا پدرها که گاهی یادشان میرود با بچه هایشان بازی کنند و آنهارا ببوسند دوست داشتنشان تمام شده است؟
من هم دوستت دارم ،
حتی وقتی یادم میرود در طول روز با پیام های عاشقانه حالت را خوب کنم
یا گاهی که چایَت را داغ میخوری فراموش میکنم چشم غٌره بروم و مجبورت کنم برای سرد شدنش صبر کنی
یا وقتی لباس جدیدت را نشانم میدهی و نمیگویم چرا بی من برای خودت خرید کرده ای...
تمام عصرهایی که آمدی و در آغوش نگرفتمت ،
بد اخلاق بودم و دلم تنهایی میخواست ،
تمام شب هایی که برایت شعر نخواندم و بیدار نماندم که بخوابی و نگاهت کنم ...
تمام این وقت ها عشقت مثل باران بر سرم میبارید
اما جانِ دلم ،
آدم گاهی یادش میرود عاشقی کند ،
نه اینکه عاشق نباشدها ، اتفاقا خیلی عاشق است
اما حالِ حوصله أش ابریست و ترجیح میدهد عشق را پشت ابرِ اندوهش پنهان کند تا آفتاب سرزندگی و نشاط دوباره بتابد.
اینجور روزها برای همهء آدمها اتفاق می افتد
چون هیچکس آنقدر قدرتمند نیست که حالَش همیشه خوب باشد و دوست داشتن را مدام زمزمه کند ،
کاش حال بدِ هم را درک کنیم
و خستگی و بی حوصلگی را پای بی علاقگی نگذاریم...
.....
راستی جانِ دلم
حتی وقتی حال حوصله ات ابریست
دوستت دارم...
ما زن ها با خود چہ کردیم
کہ صبح ها بجای تحسین خودمان در آینہ،
چروڬ صورتمان را ،
لکہ جدید روی گونہ هایمان را ،
سیاهی دور چشم هایمان را دیدیم و خیلی وقت ها از خودمان بدمان آمد ...
از خودمان خسته شدیم و از مورد توجہ قرار نگرفتن ترسیدیم ،
آنقدر ترسیدیم کہ باورمان شد باید برای دوست داشتـہ شدن زیبا شویم ، عمل کنیم ، خودمان نباشیم ،
آنقدر از دوست داشتہ نشدن ترسیدیم کہ یادمان رفت زن ها هم حق دارند بعضی روزها خودشان باشند ،
یادمان رفت برای خودمان زندگی کنیم ، تصویرمان را در آینـہ ببوسیم ،
عاشق خودمان باشیم حتی با خال نا بہ جای روی پیشانی و لکہ های کہنـہ ...
بلأخره یکجای کار باید این کابوس بہ پایان برسد ...
کم کم باید صبح کہ بیدار شدیم ،
بہ صورت بدون آرایش و تمیزمان در آینـہ لبخند بزنیم ،
موهایمان را صاف و ساده شانه کنیم،
از خودمان عکس بگیریم و بہ لبخندهای عمیقمان افتخار کنیم،
حتی اگر خستـہ بودیم بازهم مطمئن باشیم دوست داشتنی ترین موجود دنیا زنیست کہ زیبایی أش را باور دارد ...
بلأخره یڬ روز
زن ها
باید
با آینـہ ها آشتی کنند !...
نازنین_عابدین_پور