-
گلی گردن شکسته
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:15
گلی گردن شکسته شرم نگاه تو را سرخ می شود انار ساوه روی پیراهنت شکوفه می زند دست بر مخمل دلش می ترکد از انگشتانم خون چکه می کند دانه دانه مستی بوی باغ را انگور ها تلو تلو بد مستی می کنند گیلاس گیلاس بوسه می چینم از چشمان کال تو گور پدر بی پدر روز بگذار هرچه می خواهد تاریک باشد تا پنهان شویم میان همین عاشقانه هایمان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:14
-
دیشب تمام خانه ی قلبم چو نور بود
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:11
دیشب تمام خانه ی قلبم چو نور بود چون مرشدی میان دلم آیه می سرود دستم گرفت و روح مرا آشیانه داد در اوجِ آسمان به گمانم عروج بود آمد ندا که ای دلِ مسکین کجا روی گفتم بپرس زانکه مرا از منم ربود فریاد می زدم تو کجایی کنم سجود نوری درون جان و دلم پرده را گشود بود او میان جان من و من پی اش اسیر با گوش جان تمام نوایش توان...
-
چشم از تو برندارم تا روز من سر آید
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:11
چشم از تو برندارم تا روز من سر آید شب در خیال وصلت تا روز دیگر آید دست از طلب ندارم تا کام دل بگیرم آرام من نگیرم تا یار در بر آید ما جمله عاشقانیم هرکس به گونه ی خود تاکی بود که معشوق روزی ازین در آید مفهوم زندگانی عشق است گر بدانی بی عشق زندگانی شاخی که بی برآید چون عاشقی نمایی خوش برده ای از عالم ورنه چه سود دارد...
-
اربعین
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:10
-
مرید عشق که باشی
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:09
مرید عشق که باشی راهت به رواق ِسُکر وخلسه می رسد آنجا که بوسه بر نبض ِنازکِ رگ ها حکم نماز اول وقت دارد و هر تپش اذانی است که دل را به قبله ی آغوشش فرا می خواند در آن دم، زمان در جام نگاهش می ریزد، خون، شراب گرم زندگی می شود، وجان، بی اختیار، بر محراب لبخند سجده می برد. نازنین رجبی
-
بخشیدمت ...
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:08
بخشیدمت ... و بخشیدن مثل پرتابِ آخرین سنگ است ... به سمت تموم باورهای من به تو مجازات تو بخشیدن من بود کاش لایق این بخشیدن بودی کاش نقاب خودت رو برنمی داشتی و من هنوزم... به غلط دوسِت داشته بودم دکتر محمد کیا
-
چشمان تو مرا تا کجا میبرد، میآیم
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:08
چشمان تو مرا تا کجا میبرد، میآیم برایم جنت یا که دوزخ میخرد، میآیم دلخوشم به نگاهی، به لبخندی از دور همین کافیست که هوش از سرم میپَرَد، میآیم نسیم از لعل تو عطر یاس میچکد دل از دنیای بیرحم و هراسش میفهمد، میآیم به چشم مست تو خواب از دلم میرهد به شوقت در غزلها هر واژه میدَرَد، میآیم حتی اگر راه صد بار...
-
تماشای چشمان عسلی تو
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:07
تماشای چشمان عسلی تو چنان جان مرا شیرین می کند که بعد از مرگ خرخاکی ها تکه های مرا برای جشن های خود خواهند. جواد واردی
-
در بیابانِ نگاهت گم شدم،
جمعه 24 مردادماه سال 1404 10:06
در بیابانِ نگاهت گم شدم، هر خار، نوازشی از یادِ تو بود. تشنه، بر سرابِ لبهایت دویدم، اما چاهِ عمیقِ چشمانت، سیرابم کرد از حقیقتِ عشق. حسین گودرزی
-
پوسیده مدادم به سرانگشت خیالم
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 12:08
پوسیده مدادم به سرانگشت خیالم سرگشته چو پرگار دوان در خم حالم انگشت تعجب به لبی سرد گزیدم با طعنه دهی پاسخ من را به سوالم آن شاعر دل مرده منم در شب وحشت در بغض فرو رفته گلو رو به زوالم دائم به سرم آتش هر وحشت و ترسی سوزد دل و تن را نکند رفته مجالم از بس که به غربت بکنم ناله خاموش ترسم که به هجران بشود موی چو زالم در...
-
اربعین
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 12:07
-
پس از تو
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 12:06
پس از تو کوهی بر سینه آهی در گلو داغی بر دل زخمی بر نگاه سایهی یادت جاری پنجرهها چشم به راه تو بازند روزهای بیانتهای نبودنت جاری ست و شبهای یلدای انتظار صبح نمیشوند معلق میان بودن و نبودن امیدی سو سو می زند از سقف خاموش دلم نیستی، نسیم صدایت می وزد در من بهرام بصیری
-
به باد گفتم: "کاشکی!"
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 12:05
به باد گفتم: "کاشکی!" پیامِ عشقِ مرا در گیسویِ تو میپیچاند... باد خندید و گفت: "او خود، بویِ بهار است، چه نیازی به پیامِ من دارد؟" حسین گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 12:04
-
عشق را چه تعبیری ست؟
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 12:03
عشق را چه تعبیری ست؟ شاید آبی ست در کویر، یا آتشی ست در برف... اما من میدانم: تو آن نفسی، که در سینهی بیهوای من جاریترین رودِ زندگی ست. حسین گودرزی
-
تا چشم من شمع و شکوه و شوق را دید
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 12:01
تا چشم من شمع و شکوه و شوق را دید در دشتِ دل شوری به شهد شعر پاشید پروانه بی پروا پرش پرپر شد از جان پیراهن از گل لحظهی پرواز پوشید محض ِ طراوت، آسمانِ دشت، ناگاه ابرِ دلش باران شد و آرام بارید سرمست در شب، همنوای مرغ شبخوان آلاله از شعر تَرَش یک جرعه نوشید همگام با نجوای گنجشکان، سحر گاه شبنم به رویِ برگِ لرزان نیک...
-
نفس گرم تو از دور مرده را زنده کند
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 11:51
نفس گرم تو از دور مرده را زنده کند وای اگر لب تو با لب من بازی جانانه کند موج گیسوی تو طوفان به دل دریا زد کاش یک شب به سرم سایهی آن شانه کند گرمی دست تو ویرانه کند کاخ هوس یک نگاهت به دلم شورش جانانه کند بیتو لیبی، اروپا، همه ویران باشد بوسهای از لب تو هر دو را افسانه کند دل من سوخته در حسرت آغوش تو، آه وای اگر...
-
ته تغاری ببین چکار کردی
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 11:47
ته تغاری ببین چکار کردی بره بودی گرگ شکار کردی ته تغاری دندانهات کشیدن بعد ریختن و راحت تو را دریدن ته تغاری زندگیت بهار کن بلند شو از گله گرگ فرار کن ته تغاری توبه گرگ مرگ پاشو بجنگ وقت خیلی تنگ ته تغاری تو قرص ماه بودی نه کلفت و نه سر راه بودی ته تغاری گرگها زوزه میکنند عروسک شبیهه عجوزه میکنند ته تغاری چشمت خوب...
-
گل، بین چو پروانه با عشق آغاز شدم
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1404 11:46
گل، بین چو پروانه با عشق آغاز شدم بر بال محبت نشسته به پرواز شدم آنگاه چو گلبرگ با نسیم می آمدم سویت با شمیم خوش تو مدهوش و همراز شدم عبدالمجید پرهیز کار
-
هر ثانیه، عمری ست بیتو...
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:17
هر ثانیه، عمری ست بیتو... پشت پنجرهی انتظار نشستهام، باد، برگِ خزان را میرقصاند، اما دلم سبز است، سبز از رویایش: رسیدنِ نسیمِ قدمهایت. حسین گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:15
-
روی پرچین دلم شور عزا آورده ای
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:15
روی پرچین دلم شور عزا آورده ای اربعین را باز با دارالشفا اورده ای در گلوی تشنه ات چون می چکد خون خدا حرمت خون خدا را با حیا آورده ای هاله مژگان چشمت خواب را از ما گرفت با مسیحا عطر و بویی از خدا آورده ای موج موج ربنا را روی نیزه دیده ام باشهادت آبرو و کبریا آورده ای چون که خونت شد حنای دست شمر بی حیا با عدالت، حق و نا...
-
پرسیدی ز من: "جوانی و این تارهای سپید؟"
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:14
پرسیدی ز من: "جوانی و این تارهای سپید؟" گفتم: "آری... زخم که کاری باشد، به جان مینشیند." گفتی: "اما چرا؟" و من خندیدم... خندهای که از ریشههای درخت پیر فراموشی رویید. گفتم: "زمان، سایهاش را قرض میگیرد از قامت سبز آرزوها... و میسپارد به باد، سکّههای زنگزده خاطره را." تو...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:14
-
شعلهی فانوس عشقت یادگاریست هنوز
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:13
شعلهی فانوس عشقت یادگاریست هنوز کار دل در انتـظـارت بیقـراریست هنوز تو که رفتی چشمهایم بی تو باران شده بود شـعر باران در کلامم گرم، جـاریست هنوز سالها من تا سـحر در انتـظارت بودهام گریههایم مثل بغضِ چشمهساریست هنوز غنچههای شمعدانی تشنه از تابش عشق بـاغ قـلبـم چون خـزانِ بیبـهاریست هنوز سیمین پورشمسی
-
به هر سازت، به آوازم / به هر نازت، به پروازم
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:12
به هر سازت، به آوازم / به هر نازت، به پروازم تو فرمان ده، که میرقصد دلم در موجِ آوازم نگاهت میوزد آرام، چو آوازِ شبانگاهی منم آن پردهٔ پنهانی، که با چشمت به آوازم تو چون شبنم به برگِ شعر، میلغزی و میتابی منم آن مصرعِ خاموش، که با لبخند مینازم به چشمت بادهریزی کن، مرا از خود برون انداز که با یک جرعه از چشمت، دلم...
-
ای اشک چرا از زیر ابرو نمی روی .
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:11
ای اشک چرا از زیر ابرو نمی روی . به پاس حرمت من و آبرو نمی روی . درنامه ها یادت هست دوستت دارم را . یادت نیست که به دین رو نمی روی . گم میشوی میان مردمان گم شده . گاهی دنبال خودت بی هیاهو نمی روی . گاهی پر زور هستی میان زندگی ولی . زوری نیست پیری پی بازو نمی روی ؟ . مادر میان درد هایش آه می کشید . میگفت پسرم چرا پی...
-
برای رسیدن به «او»
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:08
فکر میکردم برای رسیدن به «او» باید کارای سخت بکنم… باید خیلی بلد باشم ، خیلی بزرگ بشم، خیلی چیزا بدونم، اما یه روز وقتی خیلی دلتنگ شدم فقط گفتم: دوستت دارم… کجایی… و یهو حس کردم همهچی روشن شد! اون نزدیکتر از نفس بود، نزدیکتر از خیال… فهمیدم: نه سختی میخواد نه دانایی… فقط یه دل که خیلی خیلی اون رو بخواد! طهورا...
-
دلشورهی جهان همه در چشم تو گم است
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 10:06
دلشورهی جهان همه در چشم تو گم است ای اشتیاق مبهم آرام و ناگهان هر جمعه کوچهها پر اندوه و التهاب هر جمعه، دل اسیر همان وعدهی جوان در جستجوی تو دل شب را قدم زدیم ای ماهِ پشت پردهی ابریترین زمان یک شب، بیا و از دل این ظلمت بتاب ای آفتاب روشن و پنهان آسمان امیرحسین فراهانی