-
چشمهای تو را در بهانه پاییز
یکشنبه 27 مهرماه سال 1404 11:25
چشمهای تو را در بهانه پاییز در خزان دلتگی برگ روی شاخه شوق در باز تاب شبنم صبح با انگشتهای لطیف حس آرام لمس می کنم آن گونه که ذوق نگاهت را در لطافت برگ ببوسم شوق درخشش یک شبنم روی ستاره دلم هر دم می درخشد نگاهت در طرح خوش رنگ نگاه زلال تر از هر نگاهی دل نواز تر از هر نوازشی به برگ و شبنم می سپارم صدای رد پاهای غریبانه...
-
اینجا چه روشن است...!
یکشنبه 27 مهرماه سال 1404 11:24
اینجا چه روشن است...! گویی که رهگذری با کوله بار نور تاریکی شب و این خانه را درید یا پرتوی از یک ستاره که بر آسمان شب این پنجره دمید اینجا چه روشن است...! اینجا چه روشن است و چه من غرق حیرتم... در قعر این شب دور از نگاه صبح در تنگنای ظلمت و امید چون سراب در گیر و دار غم و وحشت و سکوت در سایه سار ابر گرفتار التهاب...
-
در دل مردم شهر طوفانی ست!
یکشنبه 27 مهرماه سال 1404 11:23
در دل مردم شهر طوفانی ست! هیچکس منتظر فردا نیست همه شاکی که چرا بی آبی ست در دیاری که هوا بارانی ست نی بزن ناله که در این برهوت هیچ کس ناجی این دل ها نیست رنگ غم چهره ی این شهر گرفت غم اگر هست دلی تنها نیست جمع در عمق سکوتی گریان گریه در این خفقان پیدا نیست مرد ها را کمر فقر شکاند مرد چون کاوه دگر پیدا نیست روح آزادگی...
-
مقصدت خشکی بود...
یکشنبه 27 مهرماه سال 1404 11:10
مقصدت خشکی بود... موج هایم را اما تاب نیاوردی... و حالا، در عمق تاریک سینه ام، جای توست... کنار تمام کشتیهای غرق شدهی تاریخ. شیما اسلام پناه
-
ز بادِ صبح، چه بویی ز زلفِ یار رسید
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:57
ز بادِ صبح، چه بویی ز زلفِ یار رسید دلِ خراب مرا باز اعتبار رسید نسیمِ عطر تو چون بگذرد ز سینهی من هزار فتنه ز جانم به اختیار رسید چه خوش نسیمِ گلافشانِ کوی وصل تو بود که هر کجا گذری، عید و نوبهار رسید بهار را چه نیاز است گر تو بگذری از میانِ کوچه، که از تو هزار بار رسید به خاک بوسه نهادم، که بوی دوست در آن ز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:57
-
چشمهایم نیست
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:54
چشمهایم نیست مرزهای رهاست اشکهای خالیست در چالههای کوچه میگِریم غمهایم کجاست؟ از گریههای ترکخورده قطرهای نیست در آب بازتابم زیر پا ناپیداست به آینه ببر مرا آنجا از دستان مهگرفتهام ردی از لمس باقیست طرح لبخندیست سرد و کور خندهام آویختهست به قاب کودکم نیست چشمهایش نیست سارا علائی
-
در ساحلی غمگین و خاک آلود
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:53
در ساحلی غمگین و خاک آلود صدای موج آهنگ غریبی داشت افق از دور پیدا بود و من با حالتی غمگین که از عمق نگاهم میشد آواز درونم را شنید و دید غروب سرخ دریا را به روی پرده ی نقاشی ام ترسیم می کردم میدیا جادری
-
حرف حساب
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:52
-
من یک بُتم عزیزم شق القمر ندارم
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:51
من یک بُتم عزیزم شق القمر ندارم پیغمبری بجز تو پیش نظر ندارم با سینه سرخ عاشق پر میکشم بسویت دل یاریم کند چون من بال و پر ندارم نازت نمیخرم یک ، ترفند دلبرانه است شاید به چشمت آیم نیرنگِ تر ندارم وقتی که خاطرت از ، ما جمعِ جمع گردید صد گونه ناز آور هیهات بر ندارم ! چشم تو را نبینم ! اندک شباهتی هست راهی بجز نگاهِ سوی...
-
گر دلی را بشکستی پیوند کردن چه سود
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:50
گر دلی را بشکستی پیوند کردن چه سود تیر زچله رهاگشته را دگر راه بازگشتی نبود گر رساندی خلقی را به آرامش ز دنیا.... خالقت می رهاند تو را ز هر آتش ودود گر چو رستم دستان فاتح هر میدان شوی داغ فرزندت می شکافد تو را از تار و پود گر در بهارت فکر زمستان وخزانت رانبود سیلی زندگی میکند آن صورت نیلی کبود گر ز بخشش باران...
-
آخرین آغوش؛
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:33
و تو هر سال به وقت یاد روزت می روی؛ و تنها از این خیال وهم آلود یک خاطره همیشه به یاد می ماند، آخرین آغوش؛ من هم روزی می روم از یاد از کوچه های خلوت خیالم؛ و شعرم شاید روزی شود آخرین یاد من؛ پاییز دگرگونی احساسم است، همان اشتیاق آخرین آرزو هایم؛ شاید از این پاییز شعرم فقط خش خش شکستن برگ را بشنوی، هر چند آخرین نجوایم...
-
دل سوخته ی هرم توام پنجره ای نیست
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:33
دل سوخته ی هرم توام پنجره ای نیست آبستن حرف و غزلم حنجره ای نیست معدوم خموشی شدم و پر ز هیاهو در باغ خزان دیده ی من زَنجره ای نیست جان و دل و روحم که شده فرش عبورت گفتی که چرا زیر قدم خرخره ای نیست؟ من سوخته جان شاپرکم شمع دل افروز در آتش تو بعد خودم شب پره ای نیست آنکس بشود دلخور و دلگیر که دل داشت من بیدلم و جز تو...
-
ساحل در خود پنهان میکند
شنبه 26 مهرماه سال 1404 11:26
ساحل در خود پنهان میکند رد پای شبِ گذشته را و موجها به زبانِ باد کفِ شادی و آرزوی حبابها را به صخره میکوبند هنگامی که ابرها در دودِ رقیقِ سپیدهدم بر عریانی ساحل حریرِ روشنِ نمناک میپوشانند و رمزِ تلاطمِ دریا در دامِ تهیِ ماهیگیر تفسیر میشود طوفان در پیِ رگبار تا یک قدمیِ ساحل رسیده است. امیرحسینی خواه
-
ای سلسله در سلسله در سلسله مویت
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:41
ای سلسله در سلسله در سلسله مویت وی آینه در آینه در آینه رویت چشمان تو، چشمان تو، چشمان تو، هو هو حق حق، چه بگویم چه من از این همه اویت؟ زیبایی سٌکر آورِ ربّانی آفاق بی شبهه شرابی تو و افلاک،سبویت هر سبز که از خاک برآید، کلماتت در چاه فرو ریخته اسرار مگویت ای زمزمه ی هر شب تنهایی جبریل وی زمزم آواز خداوند،گلویت دریایی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:37
-
من از سرزمینِ شعرم،
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:35
من از سرزمینِ شعرم، عشق را از شاملو و آیدا یاد گرفتم نه از افسانهها. گمان کردم شاید بشود با واژه، کسی را تا ابد نگه داشت... شیدا مرادیان فرد
-
هیچ آمدنی این کامِ تلخِ دوری را
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:33
هیچ آمدنی این کامِ تلخِ دوری را ادا نخواهد کرد اگر بیبوسه زخمهایم را مرهم نشوی ... نیلوفر_ثانی
-
طبیعت
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:23
-
بر دیوار آویزان شده
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:22
بر دیوار آویزان شده ناقوس زنگ زده پر صدا تا باشد بر گردن که افتد و رمه به پیش برد خنده نکن بر بر پیشرانه بد صدا این ناقوس به گردن هرکه افتاد خود به آن میبرد آیین گمنام بد مستان آفرینش خواسته یا ناخواسته مرکب این ناقوس می شوند دیر وقتی ست یا شاید امروز نویت ناقوس توست سیاوش دریابار
-
منم آن روح سرگردان، رها در خلوت ویران
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:20
منم آن روح سرگردان، رها در خلوت ویران نهان از چشم بی معنا، شکسته در دل طوفان ز آتش های خاموشم، شرر برخاست بی پروا که میسوزد دل هستی، به آهی از دل انسان نه در آیینه میگنجم، نه در تعبیر این عالم که جانم سایه رو دارد، به سوی نور بی پایان منم کز بیم شب بگذشتم از تاریکی پنهان رهیدم از خیال سرد، به صبح روشن ایمان درونم...
-
خیرگی های من
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:09
خیرگی های من در مردمک چشم تو میان دیوارهای قرنیه ات سالها در حال حفاریست، برای فرار از این دنیا .... شیما اسلام پناه
-
بر دیوار آویزان شده
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:06
بر دیوار آویزان شده ناقوس زنگ زده پر صدا تا باشد بر گردن که افتد و رمه به پیش برد خنده نکن بر بر پیشرانه بد صدا این ناقوس به گردن هرکه افتاد خود به آن میبرد آیین گمنام بد مستان آفرینش خواسته یا ناخواسته مرکب این ناقوس می شوند دیر وقتی ست یا شاید امروز نویت ناقوس توست سیاوش دریابار
-
یک روز بدون تو روزی است
جمعه 25 مهرماه سال 1404 11:05
یک روز بدون تو روزی است که تمام نمیشود، شهری است بدون باغ، زمینیست بی آسمان... آلبر_کامو
-
یکی پر زنور سیاهی بیامد پدید
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1404 12:11
یکی پر زنور سیاهی بیامد پدید که منم آیینه اعمال شنیع و پلید گفتم که چگونه رخ تو زنگار دمید دل تو وز چه سبب گشته عجیب گفتا به جنگل می بریدم تن بید خانه گنجشک ها را کردم ناپدید با بینیازی با دیدن یک بید جدید باز تبر میزدمش از حرص شدید گنجشککی بر شاخه بید لانه گزید در لانه او بود چهار جوجه مهشید تبر آمد بدست و آه پرنده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1404 12:09
-
من گم شده بودم که خدا پیدا شد!
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1404 12:07
من گم شده بودم که خدا پیدا شد! مرداب دلم به یاد او دریا شد پیچید به اندام حیاتم نورش نقش دوجهان ز نور او زیبا شد هر لحظه دلم به سمت و سویی می رفت اندیشه او برای من ماوا شد تردید ندارم که اگر گم می شد قلبم همه جا و هر مکان تنها شد فریاد از این بخت پر از پیچ و خمم یک لحظه سرود و بخت آدم وا شد آن راز که در سینه نهان بود...
-
عشق من، زیباترین حس از حضور زندگی
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1404 12:04
عشق من، زیباترین حس از حضور زندگی بی تو وا میماندم اینجا از عبور زندگی صبر از بیطاقتی پیشی گرفته پیش تو در من اکنون جان گرفته با تو شور زندگی خوب شد عاشق شدم راهم به خود نزدیک شد ورنه هرگز طی نمی شد راه دور زندگی بارها بی تو زمین خوردم چه سخت اما کنون میگریزم با تو از چشمان شور زندگی پیش این دیوانهی بیآشیان خوش...
-
پاییز
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1404 12:02
-
دوستت دارم...
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1404 12:00
دوستت دارم.. و این تمام ِ چیزیست ، که "دارم"... علیرضا تندیسه