-
ای که آواز خوشت زنگ رهیدن دارد
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:38
ای که آواز خوشت زنگ رهیدن دارد باز کن لب که دلم شوق پریدن دارد مرغ خوشخوان سحر جامه دران را سر کن شب دلتنگ وطن جامه دریدن دارد عشق داند به هوای شب وصل است اگر دل مجنون من آهنگ تپیدن دارد شور در چشم همه دلشدگانت پیداست سخن عشق تو عمری ست که دیدن دارد هر که مست است از آن جام تهی میداند که شراب ازلی گاه شنیدن دارد جان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:37
-
این خاک به پرور شد از ناز و خرامش را
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:36
این خاک به پرور شد از ناز و خرامش را مشرق به افق باشد از ناز مشامش را آوازه دهد بلبل از مرگ طبیبش هی چون منع بکرد نیلش در قاهره جامش را چون باغ بباشد او در چشم گلستان ها چون ساحره باشد او از سحر کلامش را سازد و نوازد او از این مژه تارش را با پلک برقصم من،از سوی مقامش را هی چنگ زند با مو هی جنگ دهد با من افتاده به چون...
-
من و در محضر معشوقهٔ دیگر هیهات
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:36
من و در محضر معشوقهٔ دیگر هیهات من و گلبوسهٔ تر از لب دلبر هیهات من به گور پدر و مادر خود خندیدم من و گیسوی پریشان معطر هیهات دل وامانده به یک نعرهٔ به تاپ تاپ افتاد من و سُر خوردن در بستر محشر هیهات به تب و لرز تجسم قلمم می لرزد من و پا دادن به خواهر قنبر هیهات شب و اغوای چکامه به کجاها بردم من و تصمیم حذر از دل و...
-
یاضامن آهو
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:35
-
ای کـــه بـــردی بـــا نگـــاهی صـــبر و آرام و قـــرار
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:34
ای کـــه بـــردی بـــا نگـــاهی صـــبر و آرام و قـــرار بعــــد از آنــــم انتظــــار و انتظــــار و انتظــــار سهم مـن از تـو همـان تیـری کـه در قلـبم نشسـت ســهم مــن از تــو همـان زخمـی کــه مانـده یادگــار دوســـت دارم زخـــمهـــای تـــازهتـــر از دســـت تـــو دوســت دارم تــا همیشــه بــیشــمار و بــیشــمار...
-
میوزید بادی به ساحل
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:33
میوزید بادی به ساحل میدوید یک اسب سرکش ،یال اسب در دست مهرو موج آب آمد به سویش، میوزید بادی به مویش موج باد در بین موها، روی چشم گسترده زیلو میخزید هر سو چو ماری، روی دوش افکنده گیسو عمق آب تا زیر زانو بیگدار آید به ساحل،یک حباب از جنس نیلو در همان آشفته حالی، پای اسب با بیخیالی بر حباب سم میگذارد ،ناتوان را...
-
دریا زدهام از پس این موج خروشان
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:32
دریا زدهام از پس این موج خروشان سردرگمِ این راه شدم، مست و پریشان میخانه این شهر ندارد مِی نابی کاشانه این قلب خرابم شده ویران من در پی این شهر به دنبال چه هستم از خود خبری نیست که می خورده و مستم این غافله انگار ندارد سر و سامان من در خود افکار درونم گره هستم بی حوصله و گاهی خموش و پر از آشوب گاهی پر از شور و شعف و...
-
ره عشق است وُ بسی سوز و گدازی دارد
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:31
ره عشق است وُ بسی سوز و گدازی دارد هم به هنگام ِ دعا راز و نیازی دارد منم وُ صبح و دعا کردن و عاشق شدنم هم وصال ِ تو ببین. راه ِدرازی دارد ز پی ِعشق ِ تو رفتم رهِ صد ساله به آن هم بدیدم که در آن پَست و فرازی دارد باغ را بوی ِ گل و عطر ِهوس پر کرده هم ندا میرسد هر میوه نمازی دارد تو بدان باغ تویی، میوه تویی، عشق تویی...
-
عشق، شعلهایست که میسوزاند
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 11:00
عشق، شعلهایست که میسوزاند بیآنکه بپرسد چه میسوزد… دوست داشتن، نوریست که آهسته گرم میکند بیآنکه خاکستر شوی. عشق، میخواهد میگیرد میلرزد… دوست داشتن، میماند میبخشد میفهمد… عشق، دل را از خویش میکَنَد، تا در دیگری گم شوی. دوست داشتن، تو را در خویشتن نگه میدارد و دیگری را به آن راه میدهد. عشق، گاهی شبیه...
-
نخها پاره شدند
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:28
نخها پاره شدند و سکوت، از بند انگشتان افتاد عروسک، بیحرکت در آغوش تاریکی، خوابید کسی نبود که لبخندش را بکشد یا بغضش را بالا بیاورد کسی نبود که بگوید: «بازی تمام نشده» و پرده را کنار بزند عروسک، در گوشهی صحنه، به دیوار سکوت تکیه داده بود نه صدایی، نه نگاهی فقط خاطرهای از دستی که دیگر نیست عروسک، به آسمان خیره شد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:27
-
انتخاب بر سر دوراهی
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:27
انتخاب بر سر دوراهی بین غوغای دل واسودگی عقل من دلِ شوریده و سرکش بر می گزینم ! تا عقل بیکار نباشد و فرمان سرکوبِ شورش دل صادر کند . احمد پویان فر
-
باز شب شد و طوفان غم از سینه گذر کرد
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:26
باز شب شد و طوفان غم از سینه گذر کرد این ظلمت شب حال مرا زیر و زبر کرد من در عطش درد شراب از می نابم تا خوب شود حال من خانه خرابم افسوس که دگر قلب من آرام نگردد با هیچ کسی این دل من رام نگردد در حسرت پروازم و با بال شکسته من در قفس خویشم و بی حال نشسته تن خسته ز دنیا و همه عالمیانم پر سهم ترین وارث غم در دو جهانم بی...
-
یاضامن آهو
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:25
-
بر گ ها زرد
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:25
بر گ ها زرد آسمان ابری لخت چون درختِ پاییزی، آه ریزان آخر فصل لحظهها سرد، سرد، سرد.... فصلِ آخر، چه زود رسید. بعد از آن فصلِ رنگیِ پاییز، رنگِ شب شد فصلِ آخرِ من. شمعِ لرزید و آخرین نفس ش رقص با باد را گله کرد.! خاطراتم سفید و یخ زده گشت. یورش برف سرد تنهایی. بر سرم ریخت برف و دیگر هیچ این زمستان و خشکی تن من برگ من...
-
چشم تو شهاب کهکشان میریزد
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:24
چشم تو شهاب کهکشان میریزد بر جان من آتش نهان میریزد هر بار به نام تو دعا میخوانم باران به دلم عطر جهان میریزد فرزاد دانشور
-
من دیدم آنچه میخواستم را
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:23
من دیدم آنچه میخواستم را خود رو ببین چشمانِ خویش را آیینهای شد دیدهام چون تا بنگری تصویر خویش را خورشید اگر تابنده باشد میجوید رخسار خویش را از موجِ زلفت آتشی خیزد کآتش زند جانِ یار خویش را من عاشقم، پنهان نمیدارم ای جانِ من، ایمانِ خویش را کامران حسینی
-
دوست من بشنو از من این پند دوستانه
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:22
دوست من بشنو از من این پند دوستانه چه درویشانه زیست کنی چه شاهانه ورق برمی گردد در این چرخانه گاه سخت می گردد روزگار شاهانه دل در گروِ جوانی پیر خواهد شد آن فقیر هم روزی شاه خواهد شد دل پیری هم یکباره جوان خواهد شد چرخ گردون دایره وار میچرخد با خدا باش که غیر از او به پشیزی نیرزد سمیرااسدی زاده
-
شعر
شنبه 1 شهریورماه سال 1404 10:05
شعر تنها پناهگاهی است که وقتی نیستی پناهنده می شوم چشم می بندم و تورا نقاشی می کنم به بام دلتنگی ام شاید روزی برگردی... داریوش کجور
-
تا که چشمم با سکوت ِ شب تبانی می کند
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:33
تا که چشمم با سکوت ِ شب تبانی می کند اشک روی گونه هایم حکمرانی می کند حق به شیطان می دهم دیوانه ی حوا شود رقص ِ گیسوی تو آدم را روانی می کند شاعران ِ وادی شیراز اذعان کرده اند طره ی مویت غزل را جاودانی می کند عشق ِ تو ابلیس را از راه بیرون کرده است نرگس ِ چشمت عجب آهو پرانی می کند بارها ایوب بازی کرده ام با تو دریغ...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:33
-
پاداش یکی بهشت و پاداش یکی جهنم است
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:32
پاداش یکی بهشت و پاداش یکی جهنم است یکی را عذاب می کنند و یکی را دوا و مرهم است سر تعظیم به خلقتش اگر پایین نیاوری شلاق ملائکه می خوری و جزای ستم است پاکی خویش نفروش به بدکرداری و خبث کان جا که پاکان به بهشت روند و پاداش کرم است به خویش ستم نکن دل بر غیر خدا نبند کانجا که غنی اوست ودمر می کند هر چه صاحب ارم است گمراهی...
-
به استحضار عالی می رساند که خطا کردی
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:31
به استحضار عالی می رساند که خطا کردی نظر بر اینکه دل را بی محابا مبتلا کردی بنا بر حکم آیین نامه های لازم الاجرا به قید فوریت پایان بده آنچه روا کردی فراق حضرت عالی سزاوارم نمی باشد چرا در دل حضورت را به غیبت نابجا کردی به دل تا اطلاع ثانوی ابقا نمیگردی تو ای سرکار خانم با دلم بازی چرا کردی؟ به تصمیمات مشروحه شما...
-
28صفر
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:30
-
هر چه را بزرگ باشد، دوست دارم ...
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:29
هر چه را بزرگ باشد، دوست دارم ... چه اقیانوس باشد چه آسمان... و چه قلبی که بی انتها گشوده میشود .. چه شهر را که می شود از بام های بلند در تنهایی نیمه شب نظاره کرد با حس گم شدنی بدون پیدا شدن.. هر چه را که بزرگ باشد دوست دارم... ردپای فیلی که پر از باران شده باشد با اینکه فرسنگها از گله اش دور افتاده باشد ... کوهی را...
-
بر یاد روز های تلخ
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:28
بر یاد روز های تلخ که از دهان تو شکر می ریخت ذهنم جوانه می زد و گویا آن لحظه را فوری ثمر می ریخت ای آتش روزهای خاموشم ای شبنم گل های جان،مریم! هر چه بگویم در دلم هستی تصویر واژه می شود بی غم ای شادی دنیای پر تصویر ای شاعرانه در دل تقدیر بر دیدنت دریای دلتنگم درمان روح،مهر تواست تاثیر در پای علم و ساز شیرینت دست زمان...
-
بر باد افسار بزن،
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:27
بر باد افسار بزن، نسیم میشود بر دریا حصار، رود خیال را اما همیشه، چون شاهینی به پرواز درآور و چون اسبی بتازان بگذار عطشِ خواستن آرام گیرد در کنارهی جاریِ کلمه، نمِ شعر دلم این روزها، اما، با یاد تو، بادکنکی سرخ است رها شده از دست کودکی گرفتار میان شاخههای خشکیدهی درختِ خیال حتی به نسیمی از بغض میترکد! محمدعلى...
-
در مکتب خوبان
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:26
در مکتب خوبان دفتر ی دادند بر قلم ما که اهل زیبایی ام زیبا نگارم به خط دیوانگی شبکده ی هنر من داغ شد جوهر افتاد ، قلم جوشید رنگ زاغید در دل کتاب من کمین کرده بود عشق لابلای نفس ها بر تولد گنجشکک نظاره میکرد ماه با نیمه ی چشمی معنای اشتیاق را در فرهنگ لغت های مترادف جستجو کردم کاربردی جز تو نداشت و تو را از چشم هایت...
-
عاشق یک بوی خوش هستم بپیچد در مشام
جمعه 31 مردادماه سال 1404 10:26
عاشق یک بوی خوش هستم بپیچد در مشام مثل بوی عطر گیسویت که می پیچد مدام عط ر گیسویت مرا مست و روانی می کند من تو را وقتی که می گیرم بغل با یک سلام بین آغوشت کمی احوالپرسی می کنی سینه ات را می فشاری بر دلم با اهتمام می نشینی پیش من عطر تو مستم می کند می شوم دیوانه می خوانی مرا وقتی به نام خیره می مانم به لب های تو محوت...