-
سرمای نبودت
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:19
امشب درآغوش داغ مرداد ماه سرمای نبودت مرا از پای درآورد چه دردیست انجماد در قلب آتش وحید مشرقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:19
-
به کویت شاد و خندان آمدم با چشم تر رفتم
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:17
به کویت شاد و خندان آمدم با چشم تر رفتم نکردی اعتنایی من چه غمگین و پکر رفتم دلم خوش بود می آیم تو را یک لحظه می بینم مرا دیدی نگفتی جمله ای کردی حذر رفتم نمی دانستم ای جانم مرا دیگر نمی خواهی تو می گفتی نمی کردم چنین جانم خطر رفتم به خود صد بار گفتم ناسزا آخر چرا رفتم به پایش عمر خود را من چرا کردم هدر رفتم چنان با...
-
دلبرم! نالهی جانسوزِ تو آتش دارد
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:16
دلبرم! نالهی جانسوزِ تو آتش دارد سخنِ سرد، ولی سوزِ تو آتش دارد گرچه گفتی که دگر مهر نمیورزی باز دلِ من با غمِ امروزِ تو آتش دارد تو که از کویِ وفا بیخبر و بیتابی دلِ من با غمِ آن سویِ تو آتش دارد گرچه گفتی که دگر یارِ دگر میخواهی دلِ من با غمِ رخسارِ تو آتش دارد تو شدی ساقیِ آن بزمِ پر از بیمهری دلِ من با غمِ...
-
باشهدا
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:16
-
مَن از آن مکیده ترسم که لبی تر نشود
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:14
مَن از آن مکیده ترسم که لبی تر نشود ظاهری آدمی یابم که به جز خَر نشود به عبث جام به کف گیرد و جان سوختهاش گر ز کوثر بچشد، لذّتِ شَکّر نشود بادۀ عشق چو در ساغرِ جان افشانند هرکه نوشید، دگر بندهٔ کوثر نشود عارفی دیدم و پرسیدم از اسرار طریق گفت بیمعرفت این نقش به دفتر نشود آنکه سودای زر و سیم به دل پرورد او گر خبر...
-
دختری بودم که نداشت بالِ پرواز
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:13
دختری بودم که نداشت بالِ پرواز آخر میدانی نداشت شوقِ پرواز دل دادم در گرو یارِ غاری ساده بودم، او نبود امیدواری شد خیالم یارِ غارم عاشقیست بینهایت، بیقرارم اما میدانی نبود همراهِ پرواز رفت و آخر بُرد با خود شوقِ پرواز زینب پوردهقان
-
نمیدانم چرا شوری به جان است
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:11
نمیدانم چرا شوری به جان است نمیدانم چرا دل در فغان است مگر تازه گلی افتاده بر خاک که بوی عطر آن امشب وزان است چرا باران به رنگ خون لاله ست چرا جویی ز خون امشب روان است زند زینب ز جانش داد و فریاد که سالارم به خاکش خون چکان است بهاران چهرهای بودش حسینم چرا رخسارهاش رنگ خزان است الهی من شنیدم نالهاش را حسین این سان...
-
خوش باد هوای بارانی تو
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:11
خوش باد هوای بارانی تو در دام ضحاک نوای نورانی تو از کوه گذشتم به خیال لب تو دل برده ز من صدای روحانی تو در گندم گیسو غزلم خوابیده دل یافته نور مه پیشانی تو در بوسهٔ شبهای پر از آه و دعا لبخند بود پگاه عرفانی تو با نرگس خندان شدهام همسایه با عشق نشسته ام به مهمانی تو در سینهٔ من موج تو میجوشد باز تا بشنود آوازه ی...
-
من دیوانه نیستم
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 09:09
من دیوانه نیستم دیوانه شبیه من است دیوانگی آینهای ست که در آن چهرهام را قاب کردهاند نه برای شناختن من بلکه برای یاد گرفتن چگونه باید آزاد بود. فرید کیومرثیان فریدران
-
همه چیز دنیا سر جای خودش است،
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:44
همه چیز دنیا سر جای خودش است، به جز من به جز تو ... ✌ #مریم_بیاتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:36
-
زیباست در کنار تو هر عاشقانه ای
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:33
زیباست در کنار تو هر عاشقانه ای وقتی برای شعر، تو تنها بهانه ای زیباست در کنار تو حتی فنا شدن گاهی سکوت کردن و گاهی ترانه ای دریا شدن، به هر کوه و دشت سر زدن جاری شدن به دامنِ هر رودخانه ای روزی اگر بنا بکند دست های مرگ بر شانه ی درخت تو نیز آشیانه ای زیباست بی تو،از تو نوشتن برای شعر در پشت میز کوچک هر قهوه خانه ای...
-
در بند جانکاه غمی شد ه ام آهی کجاست
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:27
در بند جانکاه غمی شد ه ام آهی کجاست بسیار بدل درد و گفتگو، پناهی کجاست با کس نتوان گفت راز نهان از ترس رقیب سر بر حلقه چاه فرو برم بگو چاهی کجاست عبدالمجید پرهیز کار
-
سنجاق کن
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:25
-
هر نفسی که فرو رود به لطف خدا
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:22
هر نفسی که فرو رود به لطف خدا رهنمای دل است و چراغ راه صفا چون که برآید ز سینه، ذکر شکر دوست رستگاری دهد به دل، امید و دعا سایه مهر اوست بر سر هر نیاز گوهر حکمتش بود چو بحر سخا زندگی از نسیم لطف اوست روان مرگ هم از عنایتش رسد بیجفا ای خضر، از کرم بگو به اهل زمین تا شود این جهان پر از سرور و بها غلامرضا خضری
-
به چاهی افتادم شبگونه، بیکس، بیصدا رفتم
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:20
به چاهی افتادم شبگونه، بیکس، بیصدا رفتم دل از کف دادم و با گریه تا قعر بلا رفتم برادرها همه خواباندنم در سایهی کینه نه فریادی، نه دستی، آه… تنها تا فنا رفتم شکستم در سکوتِ سنگها، نادیده از مردم ولی در قعرِ آن چاهِ پر از مهر خدا رفتم زلیخا فتنهای انگیخت با چشمِ سیهفامش به زندان از هوای چشم آن ماهرخا رفتم ولی...
-
حال ما خـوب است ای دوست، تو بـــاوَر مَکُن
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:19
حال ما خـوب است ای دوست، تو بـــاوَر مَکُن اَندَرون تَلخ است، نِگه بر شیشهیِ ســاغَر مَکُن بَر جَبینَـم نَـقش بَستـه زخـمِ این عُـمرِ خَـــزان عُمر حرامِ یافتنِ درد در این چهرهیِ لاغَـــر مَکُن از دَرون سوخته این کُنده دِرختی که تو میبینی تکیه بَر شاخـهیِ توخـالیِ این سروِ تَنـــاوَر مَکُن زِندِگی مَرگ بود بَرایم،...
-
خاطرههای وحشی
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:14
خاطرههای وحشی و استیصالِ تار و پودِ افکار در دشتِ جنون شرمندگی یادهای آزادیست در سلاخیِ هفتهها تکرارِ غریبانه روزهای من وتوست در بُهتِ رنگینکمان دریاب مرا که از هزارهی اندوه می نویسم با تصویرهای برفکیِ آشکار در آنتنهای پنهان سپیده رسا
-
همان اویی که از او لحظه ای غفلت نمی کردم
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 11:13
همان اویی که از او لحظه ای غفلت نمی کردم خبر از حال و روزم او ندارد نه نمی داند برو حالا بخند و پای کوبی کن_بدان اما عزیزم تا ابد چرخ و فلک بالا نمی ماند مهدی ظفری
-
چند گامی تا خزان ِ عمر ِ شاعر راه نیست
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:27
چند گامی تا خزان ِ عمر ِ شاعر راه نیست در بساطم توشه ای جز اشک و درد و آه نیست جستجو کن راه ِ حل ِ دیگری بانوی مصر کاروان رد شد زچاه و یوسفی در چاه نیست پای یک زن در میان ِ ماجرای گندم است گرنه شیطان بی نوا این قدرها گمراه نیست شب دراز و قحطی ِ مشروب و شاعر نیز مست با من ِ تنها در این یلدا کسی همراه نیست عقل عمری خوشه...
-
تابستان
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:25
-
ای تشنه ترین لب،
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:23
ای تشنه ترین لب، خراباتی احساس ای ساقی ساغر به کف ای حضرت عباس از باور تو عدل و عدالت نفسش گرم افتاده به پیشانی کفر تاولی از شرم ای دست نبی، تیغ علی، غیرت زهرا سجاده نشین در عطش آباد طهورا دریایی دستان تو صد چشمه زمزم مستوره ترین مست تو شد، زاده مریم ای قوت دلهای ضعیفان به گه درد وی زحمه توحید به نی ناله شبگرد برخیز...
-
تو را در سکوت شب واژه ها
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:22
تو را در سکوت شب واژه ها تو را ا در خود ای ماه ! گم کرده ام رسیدم به مقصد ولی ناگهان تو را در دل راه گم کرده ام پریشان ، دل آشفته ، دلواپسم تو را گاه و بی گاه گم کرده ام به بازار تان می رود یوسفی که روزی ته چاه کم کرده ام من بچه دهقان کجا و شما ! دلم ! دختر شاه گم کرده ام مگر این من زخمی از یاد تو شبی ناله و آه گم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:21
-
با من آمدی
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:20
با من آمدی یا من با رویای تو رفتم ؟ ای دورتر از زمزمه ام دورتر از نفس های شکسته ام با تو در مه باران راه افتادم بی آنکه بدانی گام هایت نابودی من است به اندوه این تصنیف بی پایان پناهی خواهی داد؟ یا هنوز هم سکوت آخرین خنجر است؟؟ نازنین رجبی
-
باز با شوقِ وصال آمده ام دلبرِ من
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:20
باز با شوقِ وصال آمده ام دلبرِ من لطف کن رُخ بِنِما محوِ نمایش بِشوم رو مگردان و عذابم مده تنبیه چرا؟؟ قصدت این است که مجبور به خواهش بِشوم ؟؟ آهویی زخمی و وحشت زده ام در دلِ شب سویِ تو آمده ام تا که نوازش بِشوم سخت بیمار توام ای همه درمان همه جان !! آمدمدر مطب ات تا که پذیرش بِشوم گر چه گنجِ منِ دلسوخته شد خرجِ...
-
دریا که باشی،
شنبه 25 مردادماه سال 1404 11:19
دریا که باشی، آرامشت با هیچ طوفانی نمی شکند. رقص امواجت، قصه ای ست ،که.. حتی سکوت هم به شنیدنش می نشیند. . . . گاهی زندگی مثل دریاست؛ بی کران، عمیق و پر از رقص هایی که.. فقط دل های آزاد می فهمند. رامین منصورخانی
-
باران بی صدایم
شنبه 25 مردادماه سال 1404 10:56
باران بی صدایم می بارم بر خانه های در بسته شهر پر از گلایه های پژمرده زخمی اما به فکر پرواز جاده تاریک رسیدن به تو بی انتهاست دیگر شعر های مرا نمی خوانی؟ بهرام بصیری
-
سکوتِ نگاهت را
شنبه 25 مردادماه سال 1404 10:54
سکوتِ نگاهت را بیشتر از هر ترانه میخواهم، چون در سکوتِ توست که جهانِ بیکلامم با نغمههای بیپایانِ عشق همآواز میشود... حسین گودرزی