یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

گر بدانی که چه خون می خورم از دوری تو

گر بدانی که چه خون می خورم از دوری تو
تا به غمخانه من‌ پا به حنا می آیی...

#صائب‌_تبریزی

لابد دوستت دارم هنوز

لابد دوستت دارم هنوز
که هنوز
فکر می کنم
از هزار و صد نسخه ی این شعر
یک نسخه را
تو به خانه می بری
و تو تنها تو می فهمی
چند جای این شعر
خط خورده است

لیلا کردبچه

یاسهای وحشی باغ

یاسهای وحشی باغ
بو می کشند تو را
عطر تو کم می شود
و گویی که دارد تمام می شود دنیا

شاید عادت بکنم
شاید هم نه

بوی باران
عطر غم
بوی خاک
شاید که بعد تو پر کند مشامم را

آه
یخ کرده تن باغ
دارد تمام می شود دنیا...


رسول طاوس پر

گفتند: چونی؟

گفتند: چونی؟
گفت: چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد
و نداند که شبانگاه خواهد خفت یا نه؟

اندوه کسی را نکشت

اندوه
کسی را نکشت
اما ما را از همه‌چیز،
تهی ساخت...

ترجیح می‌دهم به خاطر کسی که واقعاً هستم

ترجیح می‌دهم به خاطر کسی که واقعاً هستم ، ازم متنفر باشی
تا اینکه به خاطر کسی که نیستم ، دوستم داشته باشی !

دلم کمی مادربزرگ می خواهد

دلم کمی مادربزرگ می خواهد
با لباس گل گلی
و دست های مهربان بافتنی به دست
و موهای حنایی
و لبخندی که خلاصه ی تمام خوشبختی های جهان است...
دلم کمی عشق می خواهد
می شود یک فنجان چای مهمانم کنی؟...

با بعضی ها حال آدم خوب است

با بعضی ها حال آدم خوب است
یه جور خوب...
از آن خوبهایی که شبیه خوردن آب یخ وسط گرمای تابستان است
یا شبیه چای بعد از خواب
یا شاید هم شبیه خوردن گوجه سبز با نمک است
که به تلخی هم نمی زند
یا شبیه قدم زدن زیر باران
می دانی آدم خیالش یک جور خاص راحت است
راحت از آنکه خوبیشان هیچوقت ته نشین نمی شود...