| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
اگر مرگ آدمها
کار خداست . . .
پس چرا
شروع مردن من
از چشمان تو
آغاز شد ؟
نکند خدا
همان زیبایی چشمهای تو
بود و
من به اشتباه
مرگ هر شبم
را گردن دیگری انداختم
جبار فتاحی
من اینجا خیسِ «نبودن»هایی هستم که بهاجبار به
. تقویمم گره خوردهاند و بدون حتی سایبانی
. پُر از باران تنهایی میشوم
.
، اگر خاطرههایم را بین نوشتههایم رها کنم
. خالی از همه چیز میشوم
. باور کن تمام زندگیام میان خندههایت جا مانده
. میان حرف هایت و میان همان لحن همیشگی مهربانت
.
.. خسرو فیضی ..
به عنوان یک زن، هیچ چیز برایم ناراحت کننده تر از
دیدن زنانی نیست که با رفتار احمقانه، خود را خوار می کنند.
از بدن خود استفاده می کنند تا مردها را اغوا کنند
و شعور خود را نادیده می گیرند.
میلیون ها زن هنوز بایستی از خواب بیدار شوند
و حقیقت را بدانند که زمان خوش بختانه در حال تغییر است
و آن ها دقیقا به اندازه ی مردها
در زندگی خود باهوش و با استعداد هستند.
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
” رباعیات خیام “
دلتنگی یعنی
درناها از دل غروب بگذرند و
تو مثل مسافری از قطار مانده
دنباله ی شان را
به چشم هات گره بزنی!
((رضا کاظمی))
نمکیِ کوچۀ ماست، باد
یادت را می آورد
شعرم را با خود می برد.
# سیّد محمد مرکّبیان