| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
لالهها...
در راستین قامتی
باید که تنهایی کشند
ما حاکمانِ محکوم
به رای دادگاه جهل و ناروداری خود
از پشت میز دانش و درک
و پنهان از نگاه خرد
به زندان شکل پرستی
و شکل پذیری
سرازیریم
با صَلاحی از
باصطلاح دانش و منورالفکری،
بیهوده
از بیهودگیها میگوییم
و هنوز از جادوی راز از گل سرخ
و رنگ بندی رنگین کمان
بیخبریم
و نمیپرسیم چرا
در بازتاب منشور، سیاهی نیست.
ما دلخوشان،
به تشریحِ کف روی آب
معتادِ بیهوده پردازی شدیم.
وحیدى شیرازى
پر از گلایه و دردم ، پر ازپریشانی
پر از نوشتن شعری که تو نمی خوانی
دلم گرفته از این غصه های از سر هیچ
دلم گرفته از این بغض های طوفانی
از آن صدای زمخت و غریب تلوزیون
از این سکوت غم انگیز و تلخ و طولانی
دلم گرفته از این حرفهای تکراری
از این "به من چه "،"برو بی خیال "، "خود دانی!"
از اینکه می رسی از راه و می روی ناگاه
فقط به نیّت اینکه مرا برنجانی
از اینکه آخر هر بار درد دل کردن
رسیده ام به پریشانی و پشیمانی
از اینکه گریه کنم،شاید از سر اجبار
بپرسی از من و این چشمهای بارانی
کمی کنار من و غصه هام بنشینی
کمی به حال من خسته ،دل بسوزانی
دلم گرفته از اینکه همیشه دور از تو
دلم گرفت و گذشتی از آن به آسانی
دلم گرفته و امشب دوباره تنهایی
و باز شعرجدیدی که تو نمی خوانی...
| بیتا امیری |

