یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

مـن از رفتـن هـای ناگهـانی هـراس دارم

مـن از رفتـن هـای
ناگهـانی هـراس دارم
بـرو
ولـی
نامـه ای پشـت در بگـذار
عطـرت را
از لابه لای
تمـام سطرهایـش
خواهـم گرفـت
و تـا ابـد
با اشـک
بر نقـش دستـانـت
بوسـه خواهـم زد


حیدر ولی زاده

ماه رفت

ماه رفت
دیدارت را
هرشب
به خواب می برم
کاش آمدنت
خواب نباشد


صیدنظرلطفی

هر شب را ، کام به کام و پا به پای من ، صبح کرده است !

هر شب را ،
کام به کام و
پا به پای من ،
صبح کرده است !
بر عکس طُ ،
حتی ....
لحظه ای دوری ،
مرا تاب نمی اورد !
غم ات ...
عجیب از خودت !
وفادار تر است .


مهدی_قاسمی_نسب

رابطه ای ... تبدیل می شود به ،

رابطه ای ...
تبدیل می شود به ،
عشق ...
که حتی در ،
سخت ترین شرایط !
بهترین ...
حال خودت را ،
کنار بهترین حال !
او ...
بتوانی داشته باشید .

مهدی_قاسمی_نسب

نقش هایم را روی میز می چینم

e829963_.jpg

 

نقش هایم را روی میز می چینم

هیچ کدام شبیه من نیستند

نه موهای بلند دارند

نه چشمان ذغالی

نه حتی زخمی بر سینه 

کلمات چقدر ناچیزند

انگار زبان بسته ی رنجند

و پر بسته ی اندوه

و بغض

تکرار ناخوشایند دردی ست که 

کهنه نمی شود

پیراهنم را بسوزان

و زخم هایم را نمک بپاش

«دیگر برای زیستن دو قلب کافی نیست»

من آدرس خانه ام را

به سینه ام سنجاق کرده ام

تا هر وقت از تو گم شدم

کسی مرا به خانه برساند.


((روشنک آرامش))