| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
مـن از رفتـن هـای
ناگهـانی هـراس دارم
بـرو
ولـی
نامـه ای پشـت در بگـذار
عطـرت را
از لابه لای
تمـام سطرهایـش
خواهـم گرفـت
و تـا ابـد
با اشـک
بر نقـش دستـانـت
بوسـه خواهـم زد
حیدر ولی زاده
هر شب را ،
کام به کام و
پا به پای من ،
صبح کرده است !
بر عکس طُ ،
حتی ....
لحظه ای دوری ،
مرا تاب نمی اورد !
غم ات ...
عجیب از خودت !
وفادار تر است .
مهدی_قاسمی_نسب
رابطه ای ...
تبدیل می شود به ،
عشق ...
که حتی در ،
سخت ترین شرایط !
بهترین ...
حال خودت را ،
کنار بهترین حال !
او ...
بتوانی داشته باشید .
مهدی_قاسمی_نسب

نقش هایم را روی میز می چینم
هیچ کدام شبیه من نیستند
نه موهای بلند دارند
نه چشمان ذغالی
نه حتی زخمی بر سینه
کلمات چقدر ناچیزند
انگار زبان بسته ی رنجند
و پر بسته ی اندوه
و بغض
تکرار ناخوشایند دردی ست که
کهنه نمی شود
پیراهنم را بسوزان
و زخم هایم را نمک بپاش
«دیگر برای زیستن دو قلب کافی نیست»
من آدرس خانه ام را
به سینه ام سنجاق کرده ام
تا هر وقت از تو گم شدم
کسی مرا به خانه برساند.
((روشنک آرامش))

