یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

از همان لحظه‌ی اول که نازک و نرم آمدی

از همان لحظه‌ی اول که نازک و نرم آمدی
در همان روزی که آرام و خونگرم آمدی

گل ز شوقِ روی تو در بسترش لرزید و ریخت
نسیمِ عشقی شدی، باوفا، گرچه با شرم آمدی

ماه حیرانِ دو چشمت، آسمان آمد فرود
موجِ دریا نغمه خواند و همچو شبنم آمدی

دست‌هایم لرزه افتاد از نگاهت، دیدی‌اش؟
در خیالم، در شبم، با خنده و گرم آمدی

همچو خوابی خوش، ولی کوتاه، رفتی ناگهان
ای که جانم را به لب بردی و کم کم آمدی

اقبال از دردِ هجرت با دلش نجوا کند
کاش روزی بازگردی، کاش شاد و بی غم آمدی

احمد برزگری

ای نگاهت آتش سوزان عشق

ای نگاهت آتش سوزان عشق
ای صدایت شعله تابان عشق
مهربانی و به حق زیباترین
ای کلامت آتش جانان عشق


احمد برزگری