ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دل من تنگ دیدار های بی حرف است
دلم گرم خیال و
در زمین منطقیِ سر
پر از برف است
در آغوش عمیق این تن تنها
نبودن های تو همه صرف است
برایت شام عشق چیدم و
گل های رز لبخند
دیر وقت شب است ،نیستی
بوسه هایت هم هنوز
لب نخورده همه در ظرف است
گذشت عمرم به تنهایی
دلم باز هم حریص تو
تو نمیدانی که عمق دلتنگی این دل
اینچنین ژرف است
آیدا کاظم نژاد
دل را به نگاه یغما برده ای...
باشد...
از آن شما اما
به جا مانده یک تندیس انسانی
ازان آغوش استعمار ...
این را چه کنم؟
شرم چشمانت
اگر چه میکند انکار بازی را ولی...
ان جگر یاقوت شیرینت
به بوسه میکند اصرار...
این را چه کنم؟
میبینمت
حتی سخت هجی میکنم
روزه ام انگار
تشنه ام
میخواهم با بوسه
روزه سکوتم را کنم افطار
این را چه کنم؟
از بوسه معذوری
چرا خواهش به رفتن میکنی؟
میل ماندن میکنم
هرچه به رفتن میکنی اجبار...
این را چه کنم؟
دیوانگی کردنم به لبخند تو می ارزد
سپر انداخته ام
نه فقط من
کز طنین خنده ات
عاشق شده یک بازار...
این را چه کنم؟
خنده تو میکَشد
این ویرانه ی دل را
به آبادی قصر
تو میخندی و
این بازی پیچیده باز میشود تکرار ...
این را چه کنم؟
آیدا کاظم نژادی
بیا مثلا باز دیدار کنیم!
در قلب ویرانه ام زلزله آغاز شود
ای کاش انروز لباس گسل باشد تنت
با زلزه اغوش تو هم باز شود
آیدا کاظم نژادی