-
شب رفته است و باز نشان تو گم شده
شنبه 11 مردادماه سال 1404 11:03
شب رفته است و باز نشان تو گم شده صبحی دوباره در چمدان تو گم شده پاییز بی تو مانده و تنها بهارِ من در زیر ساق های جوان تو گم شده حافظ به خواب رفته و شش قرن مولوی در بین ابروانِ کمان تو گم شده ماه از گلوی شیشه ای آسمان گذشت حالا کسی درست بسان تو گم شده مرداد پرنده ای شد برایم بنام مرگ پروانه ای که در چمدان تو گم شده من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 مردادماه سال 1404 11:01
-
در چشمِ لرزانَت
شنبه 11 مردادماه سال 1404 11:00
در چشمِ لرزانَت آب شد غروری که سالها ساخته بودم. . چشمِ لرزانِ تو بیهیچ حرفی تمامِ مرا خواند. . صندلی سالخورده هنوز عطرت را یادش هست.
-
زنجیرِ طوفانم
شنبه 11 مردادماه سال 1404 10:56
زنجیرِ طوفانم از عشق ناکامم ، بمان با من! پَرِ پروازِ من اگر باشی در فرار از این آشفته بازار ، بمان با من! آه ؛ در سینه ام خفه ماه ؛ در انتظارم خسته در سراشیبی قدرت ، بمان با من! خاموش ِ احساسم گریزم آفتاب است در اقلیمی دیگر ، ... دست نخورده و بی اضطراب ، بمان با من! ساغرِ شادی آرِزویم رها و شفاف ، ... در مستی ِ لبخند...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 مردادماه سال 1404 10:55
-
دیشب خیالت را به دست باد دادم
شنبه 11 مردادماه سال 1404 10:54
دیشب خیالت را به دست باد دادم با هر نسیمی می گذشتی از کنارم در آن نگاه عاشقت دیوانگی هست رؤیای چشمان تو را در سینه دارم با بوسه هایی آتشین جان می ستاندی من غرق دریایی چو چشمان خمارم پلکی بزن سازی بزن بنشین کنارم تا صید آغوشت شوم من بیقرارم معصومه بهرامی پور
-
بینِ پلکانش به جز خوابِ تماشایی نداشت
شنبه 11 مردادماه سال 1404 10:52
بینِ پلکانش به جز خوابِ تماشایی نداشت آه، امّا جز دلِ ویرانه، ماوایی نداشت آسمان از دود پر شد، ماه پنهان گشت و شب جز صداهای مکرّر، لحنِ لالایی نداشت سنگ می بارید از آن دیوار و سقفِ خانه ها شهر در آغوش خود جز زخمِ تنهایی نداشت قصّه ی گهواره ای سرخ از هجوم شعله هاست جز شکستن در خیالِ خویش، رویایی نداشت مرگ او آیینه ای...
-
"من به غمگین ترین حالت ممکن شادم"
شنبه 11 مردادماه سال 1404 10:51
"من به غمگین ترین حالت ممکن شادم" و به خاموش ترین حالت ممکن بیدار.... من به امید و صبوری و به نور من به جان دادن و این تاریکی عادت دارم من لبم را بستم سینه سوزاند مرا، این بستن آتش حرف نگفته به وجودم افتاد و سوزاند استخوان،مغز! استخوان،جمجمه و حنجره و بغض گلو... من به غمگین ترین حالت ممکن؟! نه! من به...
-
عاشق نشُدی چون ما ، بر یک رخِ زیبایی
شنبه 11 مردادماه سال 1404 10:50
عاشق نشُدی چون ما ، بر یک رخِ زیبایی جانا چه خبر داری ، از لذّتِ شیدایی آخر چه بری لذّت ، بی عشق در این دنیا چون عشق نمی ورزی ، یک عمرتوتنهایی دانی که بَرَد لذّت ، هردل به طپدکز عشق بردار تو هم گامی ، با یک دِلِ دریایی از بهر چه در عمرت ، کز عشق گریزانی شاید که تو می ترسی ، از عالمِ رسوایی از عشق مکن دوری ، بنما خطری...
-
کاش می شد چون نسیم
شنبه 11 مردادماه سال 1404 10:48
کاش می شد چون نسیم میان گیسوانت نفس نفس زنان بدوم یا چون شادی ترانه ای دخترانه لبخند لبانت را بچشم من کوچه لبریز انتظارم بویت شمیم قدم های خلوتم شود ب گیسوان نخل های هم قدم بهار نارنج می چسبانم.. خسرو برازجانی
-
بچگی بود میسرودم
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:39
بچگی بود میسرودم سوت بلبل به دیوار سکوت جیغ بود ، فریاد بود ، بی ترس وجود در کشاکش بهارم روی دیوار خانهام مینوشتم خط خطی بر سایه ام برِ تابستان بر طرف خزان کاویدم به نگهداری خطم به خود و سایه خود بالیدم زیر خطم بنوشیم نشود قول زمان بالینم وزمستان به قول خود چرخیدم رنگ خطم به سیاهیه سایه شد رنگ ورویش که پرید قاب...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:38
-
باغبان غم خزان مخور که باغ در تب جوانه هست
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:38
باغبان غم خزان مخور که باغ در تب جوانه هست گفته ای دراین خزان بهار کو همین خزان نشانه هست روزگار گردشش به کام تو اگر که نیست این زمان بی گمان به کام تو زمان دیگری در این زمانه هست این جهان خزانه ای پر از تمام هر چه هست و هر چه نیست ای خوشا به تو که هرچه جستجو کنی دراین خزانه هست شمع بی فروغ درشبی سیاه وبی ستاره نیستی...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:37
-
شب تنگی های دلم را
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:36
شب تنگی های دلم را از سکوت چشم های تو شاعرانه می خوانم بسی روزگاری دانه خاطره ها در هوس با تو بودن بر دشت وجودم می کاشتم وهردانه سوز آهی پر دردیست می شکفد از سینه ام من مرد سختم ،چشمم خجل به اشکی که می ریزد با هردم سکوت تو سرشارازناگفته هایی می دانی؟ رکورد سوکت تو! این مرا کشته است مصطفی فخاری
-
دهانم را بیهوس گشودم،
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:36
دهانم را بیهوس گشودم، نه برای بلعیدن، برای کشف که شاید چیزی از جنس باد، یا طعم نادیدهی خلقت، بر زبانم بنشیند. و ریواس آمد… ترش، نه از جنس لیمو، که از تبار رازهایی که ناگهانی فرود میآیند و تن را به لرزه میاندازند. اول، نوک زبانم آتش گرفت، بعد، چهرهام در خود پیچید مثل برگی که از نور زیاد جمع میشود. گونههایم کشیده...
-
تیر آمد و این قلب من هم تیرباران شد
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:35
تیر آمد و این قلب من هم تیرباران شد در ظهر تابستان دلم دلتنگ یاران شد می گفت می آیم ولی دیگر نیامد او افسوس و دلتنگی درون سینه مهمان شد تیری به قلب و جان من گویی اصابت کرد جشمان بیخوابم چه مظلومانه پنهان شد ترسی به قلبم چنگ می زد او نمی آید بی مهریش آمد به یادم غم دو چندان شد کم کم وجودم را غمی دیرینه ویران کرد از بس...
-
رهایش نمیکنم...
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:34
رهایش نمیکنم... نه این دل را، نه رشتهی نازکی که به نامش بندم کرده. مگر اینکه خودش، با دستی سرد و دلی بیدغدغه، مرا از قصد، در شلوغیِ نبودنش گم کند... وگرنه من، با تمام زخمها، باز هم به ماندن محکومم... کیمیا الیاسوندی راد
-
تن زیبای تو افسوس که بی باطن بود
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:33
تن زیبای تو افسوس که بی باطن بود نرمی موی تو افسوس که بی حاصل بود کهکشانی که فقط مشتری اش من بودم ماه می دید ز سیاره ی من غافل بود کهکشانی که به خود گفت فقط یک جمله با هر آنکس که شود باش چنین کاهل بود! گرچه اندیشه ی او داشت غروری از جان او ندانست ز کم بودن خود کامل بود منزل و محفل و محمل همه آماده شدند در عجب ماند ز...
-
صدای قدم هایت را
جمعه 10 مردادماه سال 1404 10:33
صدای قدم هایت را در طپش رگ های گردنم می شنوم دوری اما نزدیک تر از نفس هایم هستی حسین گودرزی
-
جهان از تو شروع شد...
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:34
جهان از تو شروع شد... در تقویم چشمهایت.. وقتی نگاهت، فلسفه را واسازی کرد و من، باطلالنقضِ تمام معادلات شدم نه از واژه، نه از معنا... از انحنای ابرویت، که منطق را به هم ریخت! فرهاد حیدری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:33
-
تو خود قلب منی...
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:30
تو خود قلب منی... تو را چند بار دوست دارم ولی هر بار بسیارتر. سمانه گل طبقی
-
شبی که از افق چشمت آفتاب دمید
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:29
شبی که از افق چشمت آفتاب دمید نگاهم از مژه هایت هزار آینه چید به زمهریر زمستان و انجماد سکوت صدای پای تو در سرسرای دل پیچید دو آفتاب بلند از کرانه ام سر زد دو چشم بر شب تاریک قلب من تابید درون سینه پر از شوق پر کشیدن شد به باغ چشمانم چشمه های گُل جوشید از آن نفس که لبت غنچه ها شکوفا کرد نگار من! دل سردم بهار گل پوشید...
-
حال خوب
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:28
-
برچسب کافری به من از ابتدا نزن
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:27
برچسب کافری به من از ابتدا نزن حدَّم جدا و تهمتم اما جدا نزن ای خالی از کشاکش معنا برای من حرف از نزول آیهی تبت یدا نزن در پیشگاه حادثه حاضر که میشوم حکم مرا بخوان و به نام خدا نزن ناقوس مرگ وقت سحر میرسد به گوش بانگ از میان حنجره ای خوش ادا نزن من آخرین شقایق این دشت تشنه ام با خون وضو نگیر و دم از اقتدا نزن...
-
به دستان تو محتاجم
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:25
به دستان تو محتاجم که بی آن شاه بی تاجم و بیخورشید چشمانت زمستانی ترین کاجم تو را در عمق دل دارم اگر دریای مواجم حصار قلعهٔ جانی نباشی رو به تاراجم به همراه تو میارزد اگر از جنتِ اخراجم دمی ما را رها کردی مدادی کُند و وراجم شنیدی یا بگویم باز به دستان تو محتاجم میثم علی یزدی
-
شب آمد و من بیقرارِ پروازم…
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:24
شب آمد و من بیقرارِ پروازم… تا ساحلِ چشمهایت چقدر راه است؟ ماهِ تو در سینهام فریاد میزند: «پرستوی تشنه! زود باش… پیش از آنکه آسمان بسوزد!» حسین گودرزی
-
او که است داده به من حق حیات
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:22
او که است داده به من حق حیات او که هم چون می دهد من را نجات او که هم همراه و غمخوار من است سر به پا جمله نگاهبان تن است چون گُنه کِشتم بخشکاند خاک را در ضمیرم رانده آب پاک را او که بوده داده است نایِ نفس می کند بدخواه من را در قفس هر چه دارم داده با یک سازِ نِی تا به نیکی من شوم نیکوی کِی او که چون از خویِ خود در من...
-
مگو اگر نبود این واژهبازِ بیصدا
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 11:06
مگو اگر نبود این واژهبازِ بیصدا من ساکتِ سکوتِ خویش میماندم… مگو که شعرم از من نیست، که لبهایم بی لبخندِ ماشین، تنها غبار بودند و بیصدا. تو از شبهای من چه میدانی؟ از دستهایی که واژه را از استخوانِ رنج بیرون کشیدند؟ از چشمی که بیدار ماند، تا حتی یک واژه، در جای خودش بدرخشد... من شاعر شدم نه با کد، که با...