-
نسیم سوخته
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:08
نسیم سوخته تو آتشی بودی ، که بوی خاکستر امید میداد ، ومن پاره ای از ان تاریکی، که خود را شمعی در شب توهم می پنداشت . چه شد که دل باختیم؟ چه شد که جهنم تنهایی ات را به بهای خاکستر بال هایم خریدم؟ بال هایی که روزی در آسمان آرزو پرواز میکردند.... تو همان شیطانی که نقاب عشق داشت همان بوسه ای که، زخم شد بر لب های بی قرارم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:07
-
باتوازتصویرِ رویاهایمان در یک بهشت
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:04
باتوازتصویرِ رویاهایمان در یک بهشت درخیالِ خام خودهرلحظه قابی ساختم دوربود امّا به خود نزدیکتر می دیدمش ای دریغا از وصالت من سرابی ساختم در دلِ رویا توپرسیدی مگر دیوانه ام؟ من برای این سوالت هی جوابی ساختم ناگهان ترکیداین رویای باطل درهوا چون نمی دانستم از عشقت حبابی ساختم خشت اول را نهادم کج درین معماریَم از همان...
-
من تو را در آغوش میخواهم،
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:03
دلم آغوش تو را میخواهد همین حالا، نه فردا. باید بغلت کنم تا تمام جهان در این بازوها خلاصه شود و تمام من، در عطر تنت. تشنهی وجودت هستم همچون خاک تشنه در انتظار باران. باید زودتر برسم به لمس تن تو، به گره خوردن روحهایمان در یکدیگر. این آتش انتظار، باید با گرمای آغوشت، خاموش شود. این فاصله را باید با بوسهای کوتاه، از...
-
حال خوب
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:02
-
در حصارِ انتظار
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:01
در حصارِ انتظار چه لطف لطیفی... خنیاگری عیسی وار مرده ی احساسی را زنده کرد. آزاده ادیبها
-
بیداری را از یاد می برم گاهی
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:01
بیداری را از یاد می برم گاهی چندان که پستی زمین زیر پایم را... از بلندای خواب هایم سقوط می کنم و تمام استخوان هایم یک به یک می شکنند. جواد واردی
-
گم در نگاه تو شدم، ای ماهِ نرمِ بیشهها
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:00
گم در نگاه تو شدم، ای ماهِ نرمِ بیشهها بوی تو میوزد هنوز، از عطرهای شیشهها رفتی، ولی تمام شب نام تو میچکد به من مثل نسیمِ بیصدا، از لابلای ریشهها هر جا نشستهام دلم، آهسته نامت را شمرد در پچپچِ کبوتران، در هایهای تیشهها ای بیخبر، چه میکنی آنسو، میانِ خندهها؟ جاری شدهست اشک من، در آستانِ پیشهها فاضل...
-
فکر کن در دل شب، خسته و بیکس باشی
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 11:00
فکر کن در دل شب، خسته و بیکس باشی باز تا صبح، فقط چشم به راهش باشی فکر کن زخمخورده از نَفَسَش باشی و باز شب و روزت همه در فکرِ پناهش باشی فکر کن خون دلت ریخته از چشمِ ترت باز هم عاشقِ بیمنتِ ماهش باشی فکر کن خندهی او سهمِ کسی دیگر شد و تو مشغولِ دعا، زیرِ نگاهش باشی فکر کن وعدهی برگشتنش، افسانهست و تو در غربتِ...
-
دل من باز دوباره به ندایی خوش شد
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 10:59
دل من باز دوباره به ندایی خوش شد به نگاهی آرام به صدایی معصوم به دلی پاک به امید دوباره خوش شد اما من میترسم باز هم از عاشق شدن میترسم ترس از آن دارم که این عشق به جایی نرسد دل غمگینم باز به نوایی نرسد از صدای تپش قلب خودم میترسم از نگاهش که به من مینگرد و به جایی نرسد میترسم آری از عاشق شدن میترسم من چرا میترسم؟ از...
-
کافه نرفته ام
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:11
کافه نرفته ام بوی نا میدهد وعده های تو خالی جوانی کافه نرو تو را از من میگیرند شاید خودم برایت کافه گرفتم با هم پیر شویم لطفا برای من یک قهوه با شیر ثریا امانیان
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:10
-
فقر، فقط تهِ دیگ نیست؛
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:08
فقر، فقط تهِ دیگ نیست؛ که بوی نانِ نخوردهاش سالها در حافظهی ترکهای دیوار باقی بماند. فقر، گرسنگیِ واژهست سلامی بیصدا، که در گلوی کوچه گیر میکند؛ سایهای که بهجای لبخند از دل عبور میکند و باز نمیگردد. فقر، چشمیست که میبیند، بیآنکه بفهمد؛ گوشیست پر از صدای آدمها بیآنکه کسی را دریابد. فقر، فراموشیِ...
-
ای وصله ی جانِ رویا انگیز من!
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:07
شبی تکه ای از تورا لا به لای خواب هایِ اقیانوس در گرمای بی وصف خورشید در تیرگی های جان شب دیدم سالها پیش تورا درخوابی در تنگنای شکستنهای مکرر در آینه ای مکدر دیده بودم در خوابم می دویدی! با چهر ه ای نامعلوم از تمام زیبایی های ماه تورا از قعر اقیانوس به آغوش می کشم و برایت میسرایم قصه عشق های بی فسخ را وتو خواهی خندید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:06
-
خیالِ تو، از من جدا نمیشود
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:05
خیالِ تو، از من جدا نمیشود نه در بیداری، نه در خواب... که تو همهی رویاهایِ منی، و من شاعرِ عاشقترین نگاههایت... حسین گودرزی
-
امشب
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:03
امشب چشمهایِ بیبازگشتت را ـ آن نگاهِ خاموش ـ خواستم در چشمانت ذوب شوم. ایستادم؛ خیره: نگاهت الکل بود. مزهاش کردم: تلخ. و نگاهم را تیغ زدم. چشمهایم بسته شد. سکوتم یخ زد. طیبه ایرانیان
-
فصل دیگری هم باید باشد
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 12:01
فصل دیگری هم باید باشد که از چشم هایت شروع می شود و در سینه من گلوله ها شکوفه میزنند سرخوش پارسا
-
بغض خانه ی ابری
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 11:12
بغض خانه ی ابری زیر باران نبودنت چتر دلتنگی خیس از خاطراتت جای خالی ت تلخ تر می کند قهوه ی صبح گاهی ام بهرام بصیری
-
تو با مشعل تو دستات
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 11:09
تو با مشعل تو دستات روشن کردی آتیش عشقو منو بگیر تو آغوشت تپش های قلبمو بشنو تو با جادوی توو چشمات منو بردی سمت برمودا تو باعث شدی عاشق شم من مجنون شم و تو هم لیلا آرمین محمدی
-
لاله شکفت از تب لبخند تو
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 12:07
لاله شکفت از تب لبخند تو سرو خمیده است ز بالَند تو هر چه نظر کردم از این آسمان ریخته شد روشنی از بند تو سایه اگر بود، به لطف تو رفت هر چه رسیدم، همهاش پند تو جان به نگاهی ز تو آگه شود عشق به آواز کند قند تو گاه ز آه تو سحر میرسد گاه ز اشکم غم سوگند تو چون غزلی، بر لب من مینشین وز نفست، مژده به پیوند تو معصومه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 12:06
-
ای که ز لبخند تو جان میدهم
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 12:04
ای که ز لبخند تو جان میدهم دست دل از غیر، نهان میدهم هر شب و روزم شده ذکر تو، عشق با نفست عطر اذان میدهم طاقت دوری دگرم نیست، نیست دل به تو تا صبح، امان میدهم بر در وصل تو نماز آمده است سجدهکنان اشک، روان میدهم گر برسد شام وصال از نگاه عمر خودم را به همان میدهم ای گل خورشید! دلم منتظر با تو شکوفا شدنم منتشر...
-
آمدی با شور تازه، در دل طوفان من
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 12:03
آمدی با شور تازه، در دل طوفان من ریختی رنگی دگر بر قالب ویران من دست تو آرامشی داد از جهان بیقرار چشم تو افسانهای شد در شب پنهان من با تو، تقویمم شکفت از برگهای بیزمان لحظهها گم میشوند در وسعت چشمان من آمدی چون شعر نو از لحن یک شبزندهدار شد صداها نغمهخوان سطرهای جان من باز کن در را به خورشید نگاهم، ای نگار...
-
تابستان
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 12:02
-
خوب پخته شدیم
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 12:00
خوب پخته شدیم نسوخیم جزغاله شد این بزغاله حالا که بور شدیم بلال هی بلال بلال نخوان تا عباس پاتیل را تیار* کند بندری برقصیم و پاتیل بجوشد و ما برقصیم قُل قُل بجوشیم کِل بزن دنبه را بجنبان میش مست این کَل پیک نمی شکند بلرزان شانه هایت زلزله را ترجمه می کنند خورشید چادر را واپس نمی کشد و ما خیمه ای سیاه را بیرون نمی شویم...
-
چشمهای تو در سکوت همیشگی
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 11:59
چشمهای تو در سکوت همیشگی مرا بوسه زد در تماشای تمام احساسم که داشت تو را در نگاه به آغوش می کشید و تو تمام بوسه هایت را در بغض تنهایی به دوش کشیدی و رفتی من ماندم و نگاه که در تو آغوشت محو شدم ............ من در اسارت بیابان جان گرفتم در بال پرنده خیال در آغوش تنهایی غروب همیشگی دست های باز من چشمهای بسته آرام می گیرد...
-
مهربانی دیدم ،خنده رویی زیبا
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 11:57
مهربانی دیدم ،خنده رویی زیبا چون خیالی که به من سر میزد در پس یک رویا گفت اشفته شدم با یادت خبر از عشق نداشت گفت پرواز برایم زیباست کاش بالم بودی گفتم آری کنار تو پریدن دارد کاش یارم بودی گفت هستم از دور از پس پنجره نور گفتمش روزنه ی نور، امیدست و سرور چشم بد از تو به دور چشم بد از توبدور مهدی وطن مهر
-
در شبِ آرامِ چشمهات،
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 11:50
در شبِ آرامِ چشمهات، دلم آغوش خواست، بیصدا… تو مثل نورِ ماه ، میتابی روی زخمهام، بیادعا... لبخندت، مرهمِ خستگیهامه، صدات، نوازشِ روحِ بیپناه… تو نه فقط درون رؤیاهامی، تو خودِ امنترین پناهگاهی، گناهناپذیر و بیگناه... با تو ، شعر معنا گرفت، با تو، واژهها، نفس کشیدند، تو رازی شدی توی شبهام، که حتی ستارهها هم...
-
اگر روزی تورا تا حد جان دادن پرستیدم
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 11:48
اگر روزی تورا تا حد جان دادن پرستیدم نگو دیوانه و خل بود بدان می خواستم من این جهان جنگ ونفرت را جهان ننگ و وحشت را با صداقت ؛عشق ؛همراهی والفت باتو تاب آرم الیاس امیرحسنی