یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

گواهی می‌دهم

گواهی می‌دهم 

به گنجشک‌هایی که از چشم‌های تو

تا قلب من پرواز می‌کنند

گواهی می‌دهم 

که من !

یکبار عاشقت شدم و هنوز هم ...

 

| غاده السمان |

خداوندا!!!

خداوندا!!!
بلندای دعایت را عطایم کن...
توای معشوقه ی عالم:
از این پس عاشقی راپیشه ام فرما...
خدایا!!!
راستش من آدمیزادم
کریــــــما من گنهکارم ،توبخشنده !
بگوآیا امید بخششم بی جاست؟
خودت گفتی بخوان،میخوانمت اینک مرا دریاب...
به چشمانی که می جوید تو را نوری عنایت کن...
دو دست خالی ام را رحمتی دیگر عطا فرما....

دلم می خواست کسی باشد

دلم می خواست کسی باشد

که مرا "بلد" باشد.

بلد بودن مهم تر از عاشق بودن

یا حتی دوست داشتن است.

کسی که تو را "بلد" باشد،

با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید!

می داند کی سکوت کند،

کی دزدکی نگاهت کند،

کی سرت داد بزند..

و کی در اوج عصبانیت

محکم در آغوشت بگیرد...

کاش کسی باشد

که مرا "بلد" باشد.

 

| ارمغان مهدیقلی  |

 

ساعت دو شب است که با چشم بی‌رمق

ساعت دو شب است که با چشم بی‌رمق
چیزی نشسته‌ام بنویسم بر این ورق

چیزی که سال‌هاست تو آن را نگفته‌ای
جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق

هر وقت حرف می‌زدی و سرخ می‌شدی
هر وقت می‌نشست به پیشانی‌ات عرق

من با زبان شاعری‌ام حرف می‌زنم
با این ردیف و قافیه‌های اجق وجق

این بار از زبان غزل کاش بشنوی
دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق

من رفتنی شدم، تو زبان باز کرده‌ای!‌
آن هم فقط همین‌که: "برو، در پناه حق "

از : زنده یاد نجمه زارع

و من همچنان حیرت‌زده مانده‌ام

و من

همچنان حیرت‌زده مانده‌ام

که با عاشقانه‌ترین کلمات خود

به کجا بگریزم.
سیدعلی صالحی

باید با من حرف می زدی

باید با من حرف می زدی
من محتاجِ یک جمله بودم !
جمله ای از تو
که مرا از آغوشِ زنجیرهای نَنوشتن ،
 برَهاند ...
باید با من حرف می زدی
تا چیزی می نوشتم !
کلیدِ ادامه ی زندگی، در حنجره ی تو بود
در صدای تو !

تویی که در من ،
من را گُم کرده بودی ...

| سید محمد مرکبیان |

آنقَدَر عشقِ عذاب آورِ او شیرین است

آنقَدَر عشقِ عذاب آورِ او شیرین است

مانده ام لعنت و نفرین بِکنم یا که دعا

 

| محسن محمدی |