| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
اگر میدانستی جایت
سر میز صبحانه چقدر خالی است
و قهوه
منهای شیرینزبانی تو
چقدر تلخ
من و این آفتاب بیپروا را
آنقدر چشمانتظار نمیگذاشتی
#عباس_صفاری
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم،
باورکن
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم
کودکانه و ساده و روستایی
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم
آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم
من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم،
مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک
...........
نادر ابراهیمی
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
اتاق اتاق اتاق
اتاقی که تو در آن اسیری
تنها یک پنجره دارد رو به خودت
سیگار را
میان مردمک چشمت
خاموش میکنی
میایستی پشت پنجره
تا سقوط کنی
فراموش کردهای
بلندیهای تو
همه
در خودت
فرو ریختهاست.
فرمانروای تمام این ویرانهها
تویی
بایست
و حکمرانی کن
......
هنگامه هویدا

