| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
در استکان من غزلی تازه دم بریز
مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز
هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام
از آتش دلت ســــــــــــــر خاکسترم بریز
گیرایی نگاه تـــــــــو در حد الکل است
در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز
وقتی غرور مرد غزل توی دست توست
با این سلاح نظم جهان را به هم بریز
بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـــــــــــــــن
هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز
لطفا اگر کلافه شدی از حضــــــــور من
بر استوای شرجی لبهات سم بریز...!
برهنه قد کشیده در هجوم بادها درخت
ببین چه کرده تازیانه های باد با درخت
شبیه شاعری که در بغل گرفته ماه را
بلند می شود، بلند تا خودِ خدا درخت
اگر چه برگ و بار او میان باد گم شده است
نماز می برد چه سبز و خوش بهار را درخت
سری در آسمان، تنی ستاره در ستاره زخم
چگونه بایدش سرود، هان! شهید یا درخت!؟
اگر زمین و آسمان تمام یخ زده است باز
شروع می شود بهار از ستاره تا درخت
وقتی باد پردههای اتاق را به اهتزاز در میآورد
و مراعشق زمستانیات را به یاد میآورم
آن هنگام، به باران پناه میبرم تا به سرزمین دیگری ببارد
به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند
و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند
چون نمیدانم بی تو، چگونه زمستان را تاب آورم
و مراعشق زمستانیات را به یاد میآورم
آن هنگام، به باران پناه میبرم تا به سرزمین دیگری ببارد
به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند
و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند
چون نمیدانم بی تو، چگونه زمستان را تاب آورم
گاهی برای انداختن یک درخت باید صد ضربه تبر بزنید.
از این صد ضربه، نود و نه ضربه اول کارش این است که
شرایط را برای ضربه صدم آماده کند.
اینکه درخت در طول نود و نه ضربه سر جایش است،
دلیل بیهودگی آن ضربات نیست، دلیل دلسردی نیست، دلیل ناامیدی نیست.
هر مبارزه ای به همین شکل است.
اینکه اقداماتی که میکنیم به سرعت جواب نمیدهد
نباید در عزم و اراده ما خللی ایجاد کند.
هر کاری میکنیم بگذاریم به حساب یکی از همان نود و نه ضربه اول.
ضربه صدم بالاخره از راه می رسد و درخت را می اندازد.
نگران نباش ،موفقیت صبر میخواهد. نا امید نشو هرگز
آنقدر از حادثه پُرم ...
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست !...
عشق کدامست !...
غم کجاست !..
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان ؛
عمریست در هوای تو از آشیان جداست ... ❤
#فریدون_مشیری