دو "عاشقیم" ولـی در دو داستانِ جـدا،
به هم رسیدنِ ما خوب بود،اگر می شد...!
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
کفر یعنی ، ناگهان پای رعیت زاده ای
از خطوط قرمز ایل و تبارش بگذرد!!
استاد محمد سلمانی
یه روز میاد که تموم زندگیت از جلو چشمات میگذره ؛
پس کاری کن که ارزش دیدن داشته باشه ...
ما ....
انبوهی از آدمهایِ فراموش شده
در انتظارِ معجزه
در تصورِ گرمِ آفتاب
در تکرارِ غریبانه ی چشم ها
ترانهها گفته ایم
و هیچکس ...
هیچکس نخواهد فهمید
که این انتظار
حتی از خودِ زندگی هم طولانی تر بود!
#نیکى_فیروزکوهی
