| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در سکوتِ آغوشِ شب،
در اندوهی عمیق
با حسرتی،
بغضی گلویم را فشرد
اشک صورتم را لکه دار کرد
خاطرات مثل سایهها در تاریکی میرقصند
من مشتاق تو هستم
ای جرقهی عشق ابدی
نبودنت
باری چنان سنگین بر دوش داشت
که طفل را دچار پروگریا کرد
کارون را از خروش انداخت
هیرکانی سبز سوخت
در این شب بی ستاره
غرق در افکارم
به سختی خوابم میبرد
گفتگوهای ما،
زمانی مرهم آرامش بود
اکنون زمزمهها محو شده
با سرودی خاموش
به استقبال مرگ خورشید میرود
آه،
چه مهربانی
که از صدایت جاری بود
اکنون ناپدید شده
و خلئی بدون چاره بر جای میگذارد
ریههای بی اکسیژن من
قلبم دردناک من
خرچنگ های کوچک
دیگر بزرگ شده اند
معمایی که نمیتوانم آن را حل کنم
وای که چقدر این آخرین ها مشتاق حضورت هستم
من به دنبال پاسخها هستم
راهی برای بازیابی
پیوند گرانبهایی که ما داشتیم
برای همیشه
اما در روحم
حقیقتی که باید بیابم
تا این زخمها
دردها را التیام بخشد
و دیگر هرگز
هیچ عشقی را پشت سر نگذارد
محمد رسول بیاتی