شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...
شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...
قصه ها می چکد امشب
از این سینه تب دار و
رویش پر زمزمه تنهایی
گونه های مهربان یک عروسک
غرق در شادی و نور
برکه ای ساکت و دور
زنجره می خواند
و مترسک های هراس
در آن سوی زمین های تهی
بیدارند
و هنوز عطر آرامش یک دوست
در کوچه باغ های خیالم جاری است
از چشمه یکرنگی احساس
قصه های ناتمام عشق را می شنوم
و آوای شبانه ای دیگر
تا حضور روشن چشم هایش
در دلم می جوشد عبدالله رضایی
محمد
شنبه 16 فروردینماه سال 1404 ساعت 12:50