یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

آی با توام دلتنگی یا که رفیق

آی با توام
دلتنگی یا که رفیق
آری آری باز منم
من همان خسته دل تنهایم
نرسیدم از راه به در خانه ی تو
من با خا طر ه ات
که بر دیوار اتاقم
در سیاه مشقی زیبا
جای دارد
آمده‌ام
با یادت بار دیگر
خاطر ه بازی بکنم
پنداری این خاطره ها
کعبه ی آمالی شده است
از نقشی که عشق را در
همه جا عیان می سازد
و من هر روز
اول صبح
نگاهت را که چاشنی از عشق
دارد می بینم
و سلامی می دهم
گاه هم لبخندی
که تو هم پنداری می خندی
در پس خاطره ایی
بر دیوار در دل قابی چوبی
می دانی
من ترا در تک تک
واژه های شعرت
بر دیوار
با تمام ذرات وجودم
می بینم
گاه هم غیبتت را با
همه دردی که دارد
به امید حضور سبزت
خریدار می گردم
شکوه ایی نیست و نخواهد بود هرگز
از برای نبود تو رفیق
من با گلبانگ واژه های
شعرت
ترانه ایی
خواهم ساخت
که خداوند عزیز
حافظت می باشد
تا نکند چشم حسودی
بر تن و جان و دلت
آسیب رساند
گاه هم در خیال خویش
از جود و حسن نگاهت
امیدی دارم
که تو سلامم را
با سلامی به زیبایی بهار
و لطافت بارانش
و گرمی تابستان
پاسخ گویی
و منم خنده کنان
از شوق زیاد
با دلگرمی
غرق در این همه زیبایی
انگشت به دهان مانم و
باز با لبخندی
در طلوعی دیگر
بگویم
به امید دیدار رفیق
خدا همراهت

شیدا جوادیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد