ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آغاز می کنم سفرم را ، تو هم بیا
شاید رها شویم از این حال و این هوا
حال دلم سیاه شده در هوای شب
خورشید رفته از نفس سرد شهر ما
بت های سنگ دل همه جا را گرفته اند
باید در این سفر بروم خانه ی خدا
دست مرا بگیر و به پایم توان بده
تا بگذرم کنار تو از سنگ و صخره ها
خاک زمین اگرچه هم آوای ما نشد
آبی آسمان شده همراه و آشنا
برخیز؛ راه مبهم و فرصت کم است و ما
تازه رسیده ایم به آغاز ماجرا
از شیب دره های به سمت هبوط تا
امواج رودهای خروشان ادعا
از کوه های پرخطر بین راه تا
وهم سیاه جنگل مرموز شب نما
باید گذشت و رفت و نترسید و جا نماند
آغاز می کنم سفرم را؛ تو هم بیا
عظیمه ایرانپور