یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد

به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد
زبان ببند که آنجا بیان نمی‌باشد

میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است
بیان حال به کام و زبان نمی‌باشد

دل رمیده من زخم دار صید گهیست
که زخم صید به تیر و کمان نمی‌باشد

از آن روایی بازار کم عیارانست
که در میان محک امتحان نمی‌باشد


اگر به من نشوی مهربان درین غرضیست
کسی به خلق تو نامهربان نمی‌باشد

به عالمی که منم منتهای غصه مپرس
که قطع مدت و طی زمان نمی‌باشد

زبان به کام مکش وحشی از فسانه عشق
بگو که خوشتر ازین داستان نمی‌باشد

وحشی بافقی

نمی‌دانم قادر خواهی بود این نوشته‌ی بد خط را بخوانی یا نه

نمی‌دانم قادر خواهی بود این نوشته‌ی بد خط را بخوانی یا نه
به جای تمام کلماتی که نتوانستی بخوانی
" دوستت دارم " بگذار.

او رفت و صبر رفت و تحمل تمام شد

او رفت و صبر رفت و تحمل تمام شد
از هم گسست سلسله‌ی اختیارِ ما
گفت از تو یاد می‌کنم؛ ...اما وفا نکرد.
یادش به‌خیر یارِ فراموش‌کارِ ما!

اخوان ثالث

آن کس که بهشت را روی زمین نیافته است،

آن کس که بهشت را روی زمین نیافته است،
در آسمان نیز نخواهد یافت.
اقامتگاهِ خدا، جنب خانهٔ ماست،
و اثاثِ خانهٔ او عشق است.

آواز سبز دستت

آواز سبز دستت

بهار را بیدار کرده است

تا من در ابدیت زنبق‌ها

از چشم‌های تاریکت


عبور کنم...!

بهرام اردبیلی

این زن که دستش را رها کردی

این زن که دستش را رها کردی
قسمت شده مرد خودش باشد

چشم از همه عالم بپوشاند
فکرش پی درد خودش باشد

بعضی وقتا دلت برای خاطره‌ها تنگ میشه ؛

بعضی وقتا دلت برای خاطره‌ها تنگ میشه ؛
نه آدمش !

می خواهمت

می خواهمت
آنقدر که در تمام خاطره هایم تو باشی
قدم بزنی، بخندى
برقصی، ببوسی، بمانی
و بدانی که من چقدر
عاشق این فعل ماندنم...