| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
باد که می زند
می پذیرم، بادبادک ها به هیچ پیامبری، ایمان نیاوردند
تنها ما بودیم که قرقره می کردیم
نخ هایی که از آسمان دورمان پیچیدند
باد که می زند
باور می کنم، سیب از هیچ اعتقادی آویزان نبود ...
تنها حوا بود که می دانست جاذبه
سرگرمی ِ افتادنی هاست!
"هومن شریفی"
چه کسی مسئول رسیدگی
به خواب هاست؟!
فقط چند قدم مانده
بود تا ببوسمش!
- پوریا نبی پور
موضوع انشا : بُز !
در دبیرستانے در شیراز ڪه آقاے دڪتر "مهدے حمیدی" دبیر ادبیات آن بود ثبت نام ڪرده بودم.
اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم : من یڪ بچه قشقایے هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند
ماهه میزاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا خر؟ تا براے من ڪاملاً روشن
باشد...!
تقریبا شرح مفصلے از حیوانات ڪه جزء لاینفڪ زندگے عشایر بود، ارائه دادم و
قلمفرسایے ڪردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوے را بیشتر در
ویترین ڪتاب فروشیها دیدهام
چگونه میتوانم راجع به فرق و برترے این با آن انشاء بنویسم؟
وقتے شروع به خواندن انشا ڪردم، خندهٔ بچّهها گوش فلڪ را پر ڪرد، ولے آقاے حمیدے فڪورانه به آن گوش ڪرد و به من نمره بیست داد.
در ڪمال تعجب و ناباورے گفت: اتفاقاً این جوان، نویسندهٔ بزرگے خواهد شد... .
هر کار می کنم
خاطرات تو
از تن این شهر
پاک نمی شود
کاش
باران امروز
اسیدی بود ...
((محمد شیرین زاده))
تو
راز مبهم تمام مهربانی ها
شک ندارم
از نوادگان مهر و ماه پاییزی ...
فریبا رضایی مقدم
هر شب دلم بهانه تو ....
هیچ؛
بگذریم ...
امشب دلم دوباره تو را .....
هیچ؛
شب بخیر ...
((صادق طهرانی زاده))
خنده هایم را در هفت سالگی ام جا گذاشتم....
نمیگویم دیگر نخندیدم، نه...
دروغ است...
اما دیگر به پاکی آن روزها نخندیدم...
