-
گاهی آنقدر تنها میشوم
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:16
گاهی آنقدر تنها میشوم که با سایهام درباره تو صحبت میکنم. حسین گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:14
-
آغوش بیپایان
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:13
آغوش بیپایان هر کجا باشم، غریبهام جز در چشمان تو آغوشم برای تو دیوارهایش را از نفس عشق ساختهام و سقفش، آسمانیست بیپایان از طعم لاله های سرخ گونه ات در ازدحام گسیوان عریان شهر، بینام و نشان میمانم این را دلم با تو میخواهد ، در سکوت کوه، بیصدا اما در تو، نامم را میدانم صدایم را میشنوم و خانهام را پیدا میکنم....
-
سخن ناب
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:12
-
بگو ای ماه چرا در پی آزار منی
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:11
بگو ای ماه چرا در پی آزار منی همچو آهوی گریزان تو ز دیدار منی میرود عمر گران و دل من در حسرت تو دلیل غم و هر نیمه شب تار منی خانه آباد تو را یاد نمودم با اشک ای که مهتاب من و آه شرربار منی خواب دیدم که تو از راه رسیدی دیشب یوسفت بودم و گفتی که خریدار منی هرکه پرسید که تو کیستی ای زیبا رو گویم او را که تو آن نوگل بی...
-
مستی از مستی ما مست شود
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:07
مستی از مستی ما مست شود هستی از هستی ما هست شود در سراسیمه ی دنیا که رسد ختم نفس هر چه جز اوست همه پست شود تقدیم به شهدا از هابیل تا حسین ع و از حسین ع تا همیشه تاریخ مصطفی مروج همدانی شهدا
-
اگر روزی تو را دوباره دیدم
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:05
اگر روزی تو را دوباره دیدم برایت خواهم گفت که در نبودت چه آمد به سرم غریبانه کنج تنهایی شب های دلتنگی را چگونه گذراندم قلبم را بارها شکستند بعد تو از نزدیک ترین کسانم زخم خوردم بال پروازم را کندند آری برایت خواهم گفت آن روز به غریبی من اشک ها خواهی ریخت ومن ساعت ها در آغوشت فریاد خواهم زد وحید مشرقی
-
مرا در کنار لاله ها بخوابان
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:05
مرا در کنار لاله ها بخوابان و دستان سردم را رها کن دیگر وقت سفر است متاسفم عزیزم نمیتوانی بیایی بهار نوید بخش تولد است و زمین آبستن و من عاشق بیدمجنون آمدن؟ آری می آیم می آیم عزیزکم با اولین کوچ پرستو ها می آیم خاک بوی سرب میدهد سرب و خون جوانه میزنم از خون ها .از ته پوکه خالی شب سیاه و دل خون در انتظارم بمان و...
-
در اقیانوسِ چشمانت، کشتیبانی پریشانم
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:04
در اقیانوسِ چشمانت، کشتیبانی پریشانم که هم از طوفانِ"نه" ی تو میترسد هم از آرامشِ "آری" ات. ناخدا میخواهد فریاد بزند مقصدم تویی اما از به گوش رسیدن این صدا در لجنزارِ بی توجهی هراس دارد. میترسم کشتی ام به ساحلِ تو نرسد و بترسم اگر برسد،تو آن را به گل بنشانی برای رسیدن به ساحلِ یقین باید چه کنم؟...
-
بهانه پاهای من،
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:02
بهانه پاهای من، اسامی رفتن نیست. اینگونه شر شروع میکند؛ از پس رفتن کفش به کابوس. هادی حاجی زاده
-
بیا اگر عشق را ندیده ایم...
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:29
بیا اگر عشق را ندیده ایم... و دستانمان را نشان همدیگر نداد!! باز از اول راه دل را از سر گیریم!! شاید" دوباره با هم آشنای غریبه شویم...!!! بابک پولادی فراز
-
انار
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:28
-
از کوریِ دل، جهان چو دوزخ گردد
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:28
از کوریِ دل، جهان چو دوزخ گردد بیذوق، روان به خاک بیرخ گردد یا رب، مگیر از دلِ جوانان آن ذوق کز ذوقِ جوانی، حیات خوش گردد ابوفاضل اکبری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:27
-
یک روز طوری که نخواهی میشود گاهی
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:27
یک روز طوری که نخواهی میشود گاهی دنیای ما غرق تباهی میشود گاهی آن خنده ی مستانه و شادی پی در پی در لحظه ای سردیّ آهی میشود گاهی نوری که روشن کرده خورشید دو چشمانت تسلیم دستانِ سیاهی می شود گاهی در وسعت تاریکی شبهای دلتنگی تصویر چشمت جان پناهی میشود گاهی یک جرعه آب و قرص اعصاب و روانی که بعد از عروجت تکیه گاهی میشود...
-
در قبلهگاه تو چرا نمازم به چشم نمیآید
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:26
در قبلهگاه تو چرا نمازم به چشم نمیآید در فراقِ تو چرا نوای سازم به چشم نمیآید در جمالت مصرع و بیتها سرودم شببهشب در کتاب غزلهایم چرا نیازم به چشم نمیآید من ز شوق روی تو صد دفتر پر از معنا نوشتم لیک در آیینهی دل، باز رازم به چشم نمیآید ای که در محراب عشق، جان مرا سوزاندهای بیحضورت شور و حالِ نمازم به چشم...
-
وقتی که عکس ماه
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:25
وقتی که عکس ماه در حوض کوچک میان حیاط شبهنگام می افتد من بیدارم واز آن شاخه های آویخته در امواج حوض بالا میروم آنقدر بالا که تا شاید رسد دستم بر روی ماه تا که شاید آورم پایینش یا بشویم صورتش را از غبار سالیان ولی افسوس که آب مانده در حوضچه سیال است و با خود می برد این شاخه ها را هر طرف ماه خوشحال است ماه آماده است تا...
-
سه شنبه ها بلاتکلیفند !
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:24
سه شنبه ها بلاتکلیفند ! نه مثل سه روز اول هفته دلخوشی شروع را تداعی می کنند و نه مثل سه روز آخر هفته اضطراب به پایان رسیدن را خود به تنهایی سه روز کاملند ! اما... با یک حس سر درگمی ! تو سه شنبه ی من شده ای ! درست وسط قلبم نشسته ای ! نه شروعی و نه پایان ! من سه شنبه ام را دوست دارم بی سه شنبه نه تنها هفته ها ... ماه ها...
-
بلقیس گرگ را گله زد
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:23
بلقیس گرگ را گله زد و چقدر پاچه چشم گذاشته اند تا لیس بخورند نگا نکن پشت سرت را جامانده ایم خورشید برای آغوش تو پا روی شب می گذارد غلامرضا تنها
-
پرجم عدل بشر آلوده با خون من است
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 10:22
پرجم عدل بشر آلوده با خون من است آمریکا سر رشته دار کفر، صهیون من است مرز های سایکس پیکو، زنجیر دست و دهان انگلیس روباه مکار دشمن دون من است پان های ملی و جور تعصب های پوچ واسفا ای مسلمین در رگ رگ خون من است کفر اگر از کعبه خیزد از کجا اسلام جست؟ ابن سلمان زخم ناسور تهاون من است قدس می گرید جنون و غزه می رزمد به جان...
-
درختان، ستونهای خاموشِ تاریخاند،
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 12:16
درختان، ستونهای خاموشِ تاریخاند، هر برگشان سندیست که از تابستانی قدیمی خبر میدهد. ابرها، کتابخانهی سیّالِ جهاناند؛ هر باران صفحهایست که خوانده میشود و از نو نوشته میگردد. ما اما، در ازدحامِ سیمان و فلز، چشم از این کتیبهها شستهایم و خود را در آینههای سرد گم کردهایم. زمین نفس میکشد، و ما صدای خسخس او را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 12:14
-
من از تاریکی تاریخ میگویم
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 12:13
من از تاریکی تاریخ میگویم من از دلمردگی ها و من از آن کوچه باریک میگویم من از شادی من از خنده من از خورشید تابنده که می تابد ولی افسوس.. من از لبخند زیبای هزاران گل که پرپر گشتن و لاهیک می گویم من از تاریکی تاریخ میگویم من از دلمردگی ها و من از آن کوچه باریک میگویم من از قوم یهود و قوم کودک کش من از فکر پلید و موی...
-
راستی این روزها دل در پی دلدار نیست
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 12:13
راستی این روزها دل در پی دلدار نیست دل شکستن عادت و دلخانه ای در کار نیست چشم ها دیگر ز حسرت خانه ها بیگانه است خانه دلها، زین مکافات و عیان ویرانه است کس نخواند قصه لیلی و مجنون در خفا یا نداند عشق شیرین داد فرهادش شفا دیگر آن قول و قرار و عهد و پیمان یاد شد مردی و مردانگی همچون هوا و باد شد می فروشان کوچه و میخانه...
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 12:11
-
علامتِX
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 12:05
در نقشهی گنجِ سحرگاه علامتِX بر روی لحظههای تو خورده است و من اینک تشنهی حفاری ام در معدنِ ثانیههایی که طلای وجودت در آن پنهان است حسین گودرزی
-
واژه های غریب و سرگردان
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 12:04
واژه های غریب و سرگردان شده اند زبان گفتگو هامان تو در آن سوی آینه ها و من نشسته به قاب خیال حرف هامان ماسیده روی زبان کلمات از غم و رنج مالامال گاهی صدا می زنمت ؛ انگار که پیش منی،نزدیکی آن که نزدیک من است اما ، با نگاهی پر از سوال و صدایی عجیب و غریب ، می پرسد: با منی؟! و می گویم ؛ اوه! نه! شخصیت یکی از داستان هاست!...
-
پرندگانی که بر بام فلق آواز میخوانند
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 11:45
پرندگانی که بر بام فلق آواز میخوانند همه میدانند که تو را دوست دارم و سپیده،این راز را بر برگ های پاییزی چکاند تا پایانی نباشد صبحت فرخنده ....... یگانه ی من...... حسین گودرزی
-
من تو را به بیشهزاران سبز مهربان سپردم
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 11:43
من تو را به بیشهزاران سبز مهربان سپردم و به آن لطافت دست نسیم که در آغوش انگشتان سبز چنار میدوید من تو را به خلوص عاشقانۀ معصوم اشکهایم و بینیازی سرشار وسیع روحم سپردم به آن مهتاب روشن و به درخشش نیلگون چشمهایم من تو را به آفتاب، به سپیدهدم و تمام طراوت سبز نارنجی تابستان من تو را به عشق، به زندگی سپردم و...
-
وقتی غروب بر اسکلهی چشمان تو پهلو بگیرد
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 11:42
وقتی غروب بر اسکلهی چشمان تو پهلو بگیرد و بوی اسفند در فضای خانه بپیچد من در هوای شرجی خاطرات سفرهی دلم را کنار حوضچهی خیال باز میکنم لحظهها روی پای مادربزرگ خوابشان میبرد بخار برنج دمکشیده از دل آشپزخانه بالا میرود در حیاط خانه اما، عطر نسترن، پیری را به بازی گرفته و به کودکی تعارف میزند... حمیدرضا طاهری