یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی ...

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند!

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند!



"رویا شاه حسین زاده"

چایت را بنوش؛

چایت را بنوش؛
این دنیا قدِ همه ی ما جا داره تا بتوانیم دست در دست باشیم
حتی در دوردست ها...
به بالاسر نگاهی بینداز؛
آسمانی را میبینی که
نه برای من
وَ نه برای تو
که برای هر دو تای ما آبیست...

میلاد جعفری

وقتی با لباس نو به دیدنم می آیی

وقتی با لباس نو
به دیدنم می آیی
شادی باغبانی را دارم
که گلی تازه در باغچه اش روییده

"نزار قبانی"

از مرهم یکدیگر، تا زخمیِ هم بودن

از مرهم یکدیگر، تا زخمیِ هم بودن
راهی ست که بی‌مقصد، با عشق سفر کردیم

افشین یداللهی

در خانه ام را می زنند.

در خانه ام را می زنند.
میهمان ها
رفتگرها
نشانی گم کرده ها
کودکان
همه...
هر کسی
جز تو !

عشق باید مثلِ یک فنجان چای

عشق باید مثلِ یک فنجان چای
در روزِ بارانی باشد
ساده اما دلچسب
میدانی چه می‌گویم؟
ساده اما دلچسب