| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
پر و بالی تکاندم، خسته از پرواز برگشتم
به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را
دل از شرمندگی پر بود و بی ابراز برگشتم
مرا چون موج، دوری از تو ممکن نیست ای ساحل
هزاران بار ترکت کردم اما باز برگشتم
نه مثل ساحران پستم نه چون پیغمبران والا
عصا انداختم بی سحر و بی اعجاز برگشتم
دل از بیهوده گردیهای سابق کندم و چون گرد
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
سجاد سامانی
حیف شد!
باران تو را خیس و پاره کرد
ای کفش قرارهای عاشقانه ام
فکر می کنم
سال هاست که خورشید
از عشق ماه می سوزد
و باران
دلسوزی ابرهاست برای او
باران عرق ریزانِ ابرهاست
زمانی که سعی می کنند
زمین را دور خورشید بچرخانند
محض خاطر آن همه دیروز
نرو
کمی تحمل کن
ببین قطره های باران
وقتی که از هم جدا می شوند
چه زود می میرند
این آسمان خجالت نمی کشد
با این همه سن و سال
تا دلش می گیرد
مثل بچه ها
می نشیند و های های گریه می کند.
عمید صادقی نسب
درخت می خواهم باشم؛
تا ریشه بدوانم در تو
و هر روز...
شاخه های تازه بدهد
از تو دنیایم!
درخت می خواهم باشم؛
ساده و صبور
تا بمانم و رفتن ها را بگذارم
برای باد...برای جاده...
در سرزمینت ؛ میهمانی اینچنین ؛
نمی خواهی!!؟
#عادل_دانتیسم
نگذار اتفاق بیفتد
پسرم با دوچرخه اش بازی کند
دخترم زیباییش را در ایینه ببیند
زنم با موهای خیس روی تخت دراز بکشد
پنجره ی دیروز باز باشد
سیگار بکشم
و به تو فکر کنم
محمد_عسگری
من فکر میکردم سالها باید یکی یکی سپری شوند
تاهر بار آدم یک سال بزرگتر شود.
اما این طور نیست.
این اتفاق یک شبه رخ میدهد.
هاروکی موراکامی