یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقین

بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقین
چون ببازی جان و تن مقصود آنگه حاصلست

زینهار از روی غفلت این سخن بازی مدان
زانکه سر در باختن در عشق اول منزلست

#سنایی

دو ماهی شاید از بس با هم بودند،

دو ماهی شاید از بس با هم بودند،
همسان بودند؛
یا شاید چون همسان بودند، همدم بودند.
گردش هماهنگ از همدمی بود،
یا همدمی از گردش هماهنگ زاده بود؟
یا شاید همزاد بودند. آیا ماهی همزادی دارد؟
مرد آهنگی نمی شنید، اما پسندید بیاندیشد
که ماهی نوایی دارد، یا گوش شنوایی،
که آهنگ یگانگی می پذیرد .
اما چرا نه ماهیان دیگر؟

این‌ که با خود می‌کشم هر سو، نپنداری تن است

این‌ که با خود می‌کشم هر سو، نپنداری تن است
گورِ گردان است و در او آرزوهای من است!

آتش ِ سردم که دارم جلوه‌ها در تیرگی
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است

آسمان را من جگر خون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است

سینه‌ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله‌ها از روزن است

#محمد_لالوی

آن درد ندارم که طبیبان دانند

آن درد ندارم که طبیبان دانند
دردی ست محبت که حبیبان دانند

ما را غم روی آشنایی کشته‌ست
این حال نباید که غریبان دانند

#سعدی

چه رفتن‌ها که می‌ارزد به بودن‌های پوشالی

چه رفتن‌ها که می‌ارزد به بودن‌های پوشالی
چه آغوشی، چه امّیدی به‌ این احساسِ تو خالی

کبوتر با کبوتر مانده اما از سر اجبار
در این دنیای تودرتو، تو دیگر از چه می‌نالی؟

یکی را دوستش داری که او دنبال غیر از توست
کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی؟

#سیمین_بهبهانی

آنچنان شجاع و ساکتی که

آنچنان شجاع و ساکتی که
فراموشم شد رنج می کشی ...

«بی‌عشق نفس زدن حرام است مرا»

«بی‌عشق نفس زدن حرام است مرا»
یعنی که فرقی نمی‌کند،
کِی.
کجا.
یعنی که مهم نیست روزگار دارد چه بلایی سرم می‌آورد!
یعنی که من در همه حال
چه «ایستاده»
چه «نشسته»
و چه «آرمیده»
مدام
به یاد توام...
«الَّذِینَ یذْکرُونَ اللَّهَ قِیماً وَ قُعُوداً وَ عَلَی جُنُوبِهِمْ...»