یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

به هر که عقل فزودند، رنج او افزون

ز دیده‌ام شب و روز، آه پنهانی‌ست
که بار دانستن، این‌چنین سنگینی‌ست

به لب خموش، ولی دل از فغان پُر شد
که فهم اگر چه گُهر، به جان ویرانی‌ست

جهان چو سایه گذر کرد و ما نگریستیم
چه سود؟ وقتی حقیقت، مایه‌ی حیرانی‌ست

به هر که عقل فزودند، رنج او افزون
که شعله در دل دانا، جای نورانی‌ست

خوش آنکه در دل شب‌ها، ز خویش بی‌خبر است
که خواب نادانی، به ز بیداری‌ست

فاضل! ز عقل چه حاصل؟ بگو به چشم ترم
که گاه نادان خوش است، و دانا زندانی‌ست


ابوفاضل اکبری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد