یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

شاید آن گرگِ وحشیِ بی‌رحم،

شاید آن گرگِ وحشیِ بی‌رحم،
که از ژرفای سینه‌مان
ریشه‌ها را کند،
و قلبِ بی‌پناهمان را
چون میوه‌ای نارس
از شاخه‌ی وجود ربود،
همان معرفتِ تلخِ زمانه بود.

اما چه سود؟
اگر در این ظلمت‌زده‌ی روزگار،
قلم به دستِ بی‌خبری بگیریم،
و بر دیوارِ فراموشی
نقشِ جهل کشیم،
پس تفاوتِ ما با
سنگِ خارا چیست؟

سنگ چه می‌داند؟
نه عشق، نه درد، نه پرواز
نه شعله‌ی شوقی،
نه آهی، نه آوازی.
ما اگر فراموش کنیم،
سنگِ سردِ کویریم
بی تپش، بی یاد
بی آیینه‌ی اندوه.


پرنیا جبارزاده

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد