ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
نگهی بر نگهم اندازی ، تا دل خاطره ها خواهم رفت
غم در مردمکت را بینم ، چشم بد خواه تو راخواهم بست!
یاوه گویی نکنم صاف روم بسر نقطه ی پرگار غمم
میروم تا شکنم توبه بسی ، به در میکده گردم پیوست
شهد چشمان که را نوشیدم؟ چه بیامد به سر اقبالم؟
سه دهه عمر نمودم اما ! تو بگو : یک شبه رفتی تا شصت!؟
مست گشتم که نفهمم حتی بسرم هر چه که آید تا صبح
چه شود این شب و این خمره ی ناب ، تا سحر با من
سرتاسر مست
مست آن خمره ی یاقوتی رنگ ، شدمو تازه شدم یک دلتنگ
آنچنان بنگ خمارم کرده ، که شدم منگ و غلامی دربست
او کجا بود، خدا بود ، ندانم بی شک
کرده او حکم ، به جامی و دوایی بر بسط
مست و مخروب به این کوچه اگر می بودم !
آخر راه خیابان که نمیشد بن بست!
امید امام وردی