ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خورشید،
در چادرِ زرینِ صبح میچرخید
و خندهی گلها
کوچه را بیدار کرد...
دلِ من
با نسیمِ اولِ فروردین
کفشهایش را درآورد
و دوید،
روی چمنِ خیال
بیآنکه نگرانِ هیچ بود و نبودی باشد...
درختان،
برای گنجشکها دست میزدند
و چای خانهی کوچکِ دنیا
عطرِ بهار را دم کرده بود...
چه مهم است که جهان
گاهگاهی بینظم میرقصد؟
مگر نه اینکه خوشبختی
از لای همین بینظمیها
سرک میکشد؟
بخند!
که رقصِ زندگی
از خندهی تو آغاز میشود...
ابوفاضل اکبری