ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گویی که مرغ آمین بر ناله ام نشسته
من ناله شرابم مقابلم نشسته
دل تشنه پرواز او بر زمین نشسته
شاید که پَر بگیرم او در کمین نشسته
پَر را ز من بگیرد آن را ز من شکسته
گویی همای پرواز در پی استخوان است
از فرط قحطی من دنبال تکه نان است
این دل شده بیابان تنهاییم چه خان است
مرگ مرا نشان رفت گویند هما جوان است
نای نفس ندارم تیرش ز جان شکسته
گویی که اشک ققنوس بر زخم من دوا نیست
این زندگی چه تلخ است از مرگ آن سوا نیست
چه آتش شمولی این بر من روا نیست
تنهاییم چه سخت است بیماریام حوا نیست
سرانجام عجیبیست تخمش روان شکسته
گویی که علم سیمرغ پاسخ ز من ندارد
آن مانده است در عجب معشوق ثمن ندارد
این تن آش و لاشم آخر کفن ندارد
این محنتم وسیع بود گویی سخن ندارد
این بندگی عجیب است او رسم جان شکسته
گویی خروس صبح خوان بر خاکسترم نشسته
گوید که ناله برخیز آب به سرم نشسته
از اشک ناله خیزد دود بر سرم نشسته
خود کرده را چه تدبیر داد بر سرم نشسته
عشقی که ناله باشد در پایان شکسته
داریوش لشگری