ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دلــم شکســته و از بهــر او ســفر کــرده
ز هشتی صحن و سرایش به او نظـر کرده
رضــا خــدای عشــق و پنــاه مــا باشـد
کــرم نموده ز مهرش خودش طلب کرده
بــه پــای پیــاده میــروم مــن ره اربــاب
چـو خادمی بـه آسِـتانش کمی ادب کرده
چــو بــارگاه عظیمــش نظــاره ات اُفتــاد
بــدان کــه رضــا را خـدا رضــای حق کرده
چـو پرچـم شیعه ببینی کنـار هندی و چینی
ز هجرتـی کـه رضایش نموده قد علـم کرده
خـدا رضای خــودت را رضـای حضـرت او دار
کــه وعــده شـفاعت زائــر، رضــا کـرم کرده
کاظم بیدگلی گازار
ای عشق، که جانم به تو زیبا شده است
دل با تو از این جهان شکیبا شده است
هر صبح که از شعلهٔ شوقت گذرد
خورشید به پیش تو هویدا شده است
غم نیست در آن سینه که نور تو در اوست
دل با تو ز هر تیرگی رها شده است
ای شوقِ امید، آینهٔ جانِ خزان
هر برگ ز نام تو شکوفا شده است
فاضل به رهت دست دعا بردارد
هر لحظه دلش روشن و شیدا شده است
با شوق تو جان از قفسِ غم بپرید
این عشق به جانش همه پیدا شده است
ابوفاضل اکبری