یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

روزگارم،دربلندی رقص پیری می کند!

روزگارم،دربلندی رقص پیری می کند!
چون ندارد همدمی فکر اسیری می کند
افسانه هاست،عشق رادردفتر دلهای سرد
سوز آتش هست دل خفته هرتفسیری می کند
بازی شمع را امیدی نیست،درشبستان وجود
دل بی نورشب انگارکه دلگیری می کند
رنگ فنا داردبه خود هر چه روید درجهان!
کارملک است با بشرآن چه ستیزی می کند
چون ابر بهاران دور شد خاطرات زندگی
دل جامانده درخود چه تصویری می کند
می دهد آوای رفتن هر صدای این بشر!
این زمان با جانها چه تقدیری می کند
باغبانی بودم ودرباغ دل پرورده گل!
بی وفابادخزانش ازچه کویری می کند
عمری باخیالت ،خو کرده ام ازراه شوق
درفکر من،بارها بمان! تاخود وزیری می کند

جمشید جعفری

با یه خداحافظی ساده

با یه خداحافظی ساده
تموم رویاهام پر از غم شد

با یه غروب سرد و بی احساس
قلب پر احساسم دلش کم شد

توو غربتم موندم خدای من
مرهم زخمای کبودم باش

هر چی که خوردم از خودی خوردم
تو تکیه گاه‌ این وجودم باش

گاهی باید اشکام بریزن تا
خالی بشه سینه م از این دردا

اما یه وقتام حرفا پر درد
مثل نمک میپاشه رو زخما


امید امام وردی

ماهی که پیچید بر شب‌های من و

ماهی
که پیچید بر شب‌های من و
شب
از دست‌هایم افتاد.


کیخسرو آریایی

ان که فرهاد صفت زهر به شیریتی خورد

ان که فرهاد صفت زهر به شیریتی خورد
عاشقی بود که در حسرت اعدامش مرد

عشق ان شلاقه بر جان عزیز مصر بود
حد به یوسف میزد و درد زلیخا میبرد

بیژن رضایی

من سرباز توام

من سرباز توام
همیشه رو به جلو
برای تو حرکت می کنم
عشق تو . . .
هدف هر گام من است.

عماربرمو

به نام آن‌که جانم را سرشت،

به نام آن‌که جانم را سرشت،
به مهر خویش، بر لوح سرنوشت.
تویی که دل به عشقت مبتلاست،
ره عشقت همیشه ماجراست.
پرستش ، تنها تو جایز است.
ز هر یاری جز تو دل شستن، جایز است.
هدایتم کن، ای ره نورانی،
به سرای عشق جاودانی.
نه آن راهی که از خشم تو گویند،
نه آن وادی که در گمراهی بینند.
تویی آرامش دل‌های مشتاق،
تویی معشوقه‌ی جان‌های عشاق.
زترس دوری عشقت ، ز دنیا دست شستم ، بی‌قرارم

به درگاهت نشستم با تبسم،
ز دنیا دل بریدم، دل در تو دارم.
یا رب، به عشق تو جهان زیباست، زیبا،
زعشق تو در دلم غوغاست، غوغا.

رامین صادقی زاده