یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

دستان چتری تو

دستان چتری تو
چون حایلی به روی مطلع سبز قصیده‌ی باران
گسترده می‌شود

ای روح مضطرب از شستشوی شبانه!
این حایل هراس را به دور افکن
بگذار تا حلول سبز قصیده تن تو را
در نور و در سرور جوهر شعری
تا اوج و تا عروج بشوید.

هوشنگ صهبا

دستان چتری تو

دستان چتری تو
چون حایلی به روی مطلع سبز قصیده‌ی باران
گسترده می‌شود

ای روح مضطرب از شستشوی شبانه!
این حایل هراس را به دور افکن
بگذار تا حلول سبز قصیده تن تو را
در نور و در سرور جوهر شعری
تا اوج و تا عروج بشوید.

هوشنگ صهبا

لیکن شب آشفته بود

لیکن شب آشفته بود
و دریا پرپر می‌زد
و مستی دیرسیرابی
در آشوبِ سردِ امواجِ دیوانه
به جُستجویِ لذتی گریخته
عربده می‌کشید

احمد شاملو

در پس پرچین شب

در پس پرچین شب
به ماه آسمان خیره باش
ستاره ها گُم اَت نکنند!

مرتضی سنجری

من ‏رد پای توام

جنگل
‏رد پای باران است
‏ویرانه
‏رد پای توفان
من
‏رد پای توام

‏همیشه پشت در خانه‌ات
‏تمام می‌شوم…

علیرضا راهب
یادش گرامی

چشم هایم را می بندم

چشم هایم را می بندم
تو را می بینم
چشم هایم را باز می کنم
تو را می بینم
بعد از تو دنیا چیزی ندارد که
ارزش دیدن داشته باشد

پرویزصادقی


وقتی زنی را غمگین میبینید

وقتی زنی را غمگین میبینید
انقدر از او نپرسید چرا غمگینی شاید او روزی خود را به خاطر کسی عوض کرده است

شاید آنقدر از خودش دور شده است که حالا حالا ها باید برود تا به خودش برسد
شاید اصلا با عشق گلاویز شده است و تمام تنش زخمهای عمیقی خورده است میخندد

 ولی چشمانش غمی خانمان سوز دارد میخندد که انقدر سوال پیچ نشود

بگذارید بخندد روی زخمهای او که نمک زدن ندارد.
باید او باشد غریبیش را به جان بخرد باید او بیاید

اگر دیر کند اگر دیر شود روزی تنش آنقدر زخمها خواهد خورد که بیاید فقط برایش بمیرد
از هیچ زنی نپرسید چرا غمگین است.

دل از ماه برده ای و

دل از ماه برده ای و

از برکه و

از پلنگ

این طور که شب ها

به ناز می آیی.




رضا کاظمی