لیکن شب آشفته بود
و دریا پرپر میزد
و مستی دیرسیرابی
در آشوبِ سردِ امواجِ دیوانه
به جُستجویِ لذتی گریخته
عربده میکشید
احمد شاملو
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
دستان چتری تو
چون حایلی به روی مطلع سبز قصیدهی باران
گسترده میشود
ای روح مضطرب از شستشوی شبانه!
این حایل هراس را به دور افکن
بگذار تا حلول سبز قصیده تن تو را
در نور و در سرور جوهر شعری
تا اوج و تا عروج بشوید.
هوشنگ صهبا
دستان چتری تو
چون حایلی به روی مطلع سبز قصیدهی باران
گسترده میشود
ای روح مضطرب از شستشوی شبانه!
این حایل هراس را به دور افکن
بگذار تا حلول سبز قصیده تن تو را
در نور و در سرور جوهر شعری
تا اوج و تا عروج بشوید.
هوشنگ صهبا
چشم هایم را می بندم
تو را می بینم
چشم هایم را باز می کنم
تو را می بینم
بعد از تو دنیا چیزی ندارد که
ارزش دیدن داشته باشد
پرویزصادقی


دل از ماه برده ای و
از برکه و
از پلنگ
این طور که شب ها
به ناز می آیی.
رضا کاظمی